TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    زبان خامه ندارد سر بیان فراق ۲۹۷ May 17, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۹۷

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    زبان خامه ندارد سر بيان فراق

    وگرنه (چگونه) شرح دهم با تو داستان فراق

    دريغ مدت عمرم که بر اميد وصال

    به سر رسيد و نيامد به سر زمان فراق

    سری که بر سر گردون به فخر می‌سودم

    به راستان که نهادم بر آستان فراق

    چگونه باز کنم بال در هوای وصال

    که ريخت مرغ دلم پر در آشيان فراق؟

    کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی

    فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق

    بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود

    ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق

    اگر به دست من افتد فراق را بکشم

    که روز هجر سيه باد و خان‌ومان فراق

    رفيق خيل خياليم و (هم‌رکیب) همنشين شکيب

    قرين آتش هجران و هم‌قران فراق

    چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده‌ست

    تنم وکيل قضا و دلم ضمان فراق

    ز سوز شوق دلم شد کباب دور از يار

    مدام خون جگر می‌خورم ز خوان فراق

    فلک چو ديد سرم را اسير چنبر (شوق) عشق

    ببست گردن صبرم به ريسمان فراق


    نوید وصل به گوشم رسید در شب هجر

    که آمده‌ست به آخر تو را زمان فراق

    به پای شوق گر اين ره به سر شدی حافظ

    به دست (صبر) هجر ندادی کسی عنان فراق


    طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف ۲۹۶ May 14, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۹۶

    مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (۶غزل)


    طالع اگر/ مدد دهد/ دامنش آ/ورم به کف

    گر بکشم (بکِشد) زهی طرب ور بکُشد زهی شرف

    طرف کرم ز کس نبست اين دل پراميد من

    گر چه (صبا) سخن همی‌برد قصه‌ی من به هر طرف

    از خم ابروی (وی‌أم) توام هيچ گشايشی نشد

    وه که در اين خيال کج عمر عزيز شد تلف

    ابروی دوست کی شود دست‌کش خيال من

    کس نزده‌ست از اين کمان تير مراد بر هدف

    چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل

    ياد پدر نمی‌کنند اين پسران ناخلف

    من به خيال زاهدی گوشه‌نشين و طرفه آنک

    مغبچه‌ای ز هر طرف (ره) می‌زندم به چنگ و دف

    بی‌خبرند زاهدان نقش بخوان و لاتقل

    مست رياست محتسب باده بده و لاتخف

    صوفی شهر بين که چون لقمه‌ی شبهه می‌خورد

    پاردمش دراز باد آن حيوان خوش علف


    (من به کدام خوشدلی می خورم و طرب کنم

    کز پس و پیش خاطرم لشکر غم کشیده صف)

    حافظ اگر قدم (نهی) زنی در ره خاندان (عشق) به صدق

    بدرقه رهت شود همت شحنه‌ی نجف


    سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ ۲۹۵ May 13, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۹۵

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    سحر به بو/ی گلستان/ دمی شدم/ در باغ

    که تا (ه)چو بلبل بی‌دل کنم علاج دماغ


    به جلوه‌ی گل سوری نگاه می‌کردم

    که بود در شب تيره به روشنی چو چراغ


    چنان به حسن و جوانی خويشتن مغرور

    که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ


    گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم

    نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ


    زبان کشيده چو تيغی به سرزنش سوسن

    دهان گشاده شقايق چو مردم ايغاغ


    يکی چو باده‌پرستان صراحی اندر دست

    يکی چو ساقی مستان به کف گرفته اياغ


    نشاط و عيش و جوانی چو گل غنيمت دان

    که حافظا نبود بر رسول غير بلاغ


    در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع ۲۹۴ May 12, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۹۴

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان


    در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

    شب‌نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع


    روز و شب (شبروی) خوابم نمی‌آيد به چشم غم‌پرست

    بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع


    رشته‌ی صبرم به مقراض غمت ببريده شد

    همچنان در آتش مهر تو (خندانم) سوزانم چو شمع


    گر کميت اشک گلگونم نبودی گرم‌رو

    کی شدی روشن به گيتی راز پنهانم چو شمع


    در ميان آب و آتش همچنان سرگرم توست

    اين دل زار نزار اشک‌بارانم چو شمع


    در شب هجران مرا پروانه‌ی وصلی فرست

    ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع


    بی جمال عالم‌آرای تو روزم چون شب است

    با کمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع


    کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

    تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع


    همچو صبحم يک نفس باقی‌ست با ديدار تو

    چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع


    سرفرازم کن شبی از وصل خود (گردن‌کشان) ای نازنين

    تا منور گردد از ديدارت ايوانم چو شمع


    آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

    آتش دل کی به آب ديده بنشانم چو شمع


    بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع ۲۹۳ May 11, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۹۳

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

    شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع

    برکشد آينه از جيب افق چرخ و در آن

    بنمايد رخ گيتی به هزاران انواع

    در زوايای طربخانه‌ی جمشيد فلک

    ارغنون ساز کند زهره به آهنگ سماع

    چنگ در غلغله آيد که کجا شد منکر

    جام در قهقهه (گوید) آيد که کجا شد مناع

    وضع دوران بنگر ساغر عشرت برگير

    که به هر حالتی اين است بهين اوضاع

    (که به هر حال همین است که بینی اوضاع)

    طره‌ی شاهد دنیا همه بند است و فريب

    عارفان بر سر اين رشته نجويند نزاع

    عمر خسرو طلب ار نفع جهان می‌خواهی

    که وجودی‌ست عطابخش کريمی نفاع

    مظهر (منظر) لطف ازل روشنی چشم امل

    جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع


    قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع ۲۹۲ May 10, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۹۲

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

    قسم به حشـ/مت و جاه و/ جلال شا/ه شجاع

    که نيست با کسم از بهر مال و جاه نزاع

    شراب خانگيم بس می مغانه بيار

    حريف باده رسيد ای رفيق توبه وداع

    خدای را به می‌ام شست‌و‌شوی خرقه کنيد

    که من نمی‌شنوم بوی خير از اين اوضاع

    ببين که رقص‌کنان می‌رود به ناله‌ی چنگ

    کسی که رخصه نفرمودی استماع سماع

    به عاشقان نظری کن به شکر اين نعمت

    که من غلام مطيعم تو پادشاه مطاع

    به فيض جرعه‌ی جام تو تشنه‌ايم ولی

    نمی‌کنيم دليری نمی‌دهيم صداع

    جبين و چهره‌ی حافظ خدا جدا مکناد

    ز خاک بارگه کبريای شاه شجاع


    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش ۲۹۱ May 07, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۹۱

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش

    بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش

    از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم

    آتش زدم چو گل به تن لخت‌لخت خويش

    دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود

    گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خويش

    کای دل صبور باش که آن يار تندخوی

    بسيار (ترشرویی) تندروی نشيند ز بخت خويش

    خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد

    بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خويش

    بیماست کز فراق تو وز سوز اندرون

    آتش درافکنم به همه رخت و پخت خويش

    حافظ اگر مراد ميسر شدی مدام

    جمشيد نيز دور نماندی ز تخت خويش



    (گر موج‌خیز حادثه سر بر فلک زند

    عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش


    دوش از درم درآمد و بس شرمسار بود

    زآن عهدهای سست و سخن‌های سخت خویش)


    دلم رمیده‌ شد و غافلم من درویش ۲۹۰ May 06, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۹۰

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    دلم رميده شد و غافلم من درويش

    که آن شکاری سرگشته را چه آمد پيش

    چو بيد بر سر ايمان خويش می‌لرزم

    که دل به دست کمان‌ابرویی‌ست کافرکيش

    بنازم آن مژه‌ی شوخ عافيت‌کش را

    که موج می‌زندش آب نوش بر سر نيش

    ز آستين طبيبان هزار خون بچکد

    گرم به تجربه دستی نهند بر دل ريش

    به کوی ميکده گريان و سرفکنده روم

    چرا که شرم همی‌آيدم ز حاصل خويش

    نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر

    نزاع بر سر دنیی دون مکن درويش


    خيال حوصله‌ی بحر می‌پزم هيهات

    چه‌هاست در سر اين قطره‌ی محال‌انديش

    بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ

    خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بيش


    مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش ۲۸۹ May 05, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۸۹

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش

    ليکنش مهر و وفا نيست خدايا بدهش

    دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی

    بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش

    من همان به که از او نيک نگه دارم دل

    که بد و نيک نديده‌ست و ندارد نگهش

    بوی شير از لب همچون شکرش می‌آيد

    گر چه خون می‌چکد از شيوه‌ی چشم سيهش

    چارده‌ساله بتی چابک‌ و شيرين دارم

    که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش

    از پی آن گل نورسته دل ما يا رب

    خود کجا شد که نديديم در اين چند گهش

    يار دلدار من ار قلب بدين سان شکند

    ببرد زود به جانداری (سرداری) خود پادشهش

    جان به شکرانه کنم صرف گر آن دانه‌ی در

    صدف (دیده‌ی) سينه‌ی حافظ بود آرامگهش


    کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش ۲۸۸ May 04, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۸۸

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


    کنار آب و پای بيد و طبع شعر و ياری خوش

    معاشر دلبری شيرين و ساقی گلعذاری خوش

    الا ای دولتی طالع که قدر وقت می‌دانی

    گوارا بادت اين عشرت که داری روزگاری خوش

    هر آن کس را که (بر) در خاطر ز عشق دلبری باری‌ست

    سپندی گو بر آتش نه که دارد (داری) کاروباری خوش

    عروس (نظم) طبع را زيور ز فکر بکر می‌بندم

    بود کز (نقش) دست ايامم به دست افتد نگاری خوش

    شب صحبت غنيمت دان و داد خوشدلی بستان

    که مهتابی دل افروز است و طرف لاله‌زاری خوش

    می‌یی در کاسه‌ی چشم است ساقی را به‌نام‌ايزد

    که مُستی می‌کند با عقل و می‌بخشد خماری خوش

    به غفلت عمر شد حافظ بيا با ما به ميخانه

    که شنگولان (شیرینت، سرمستت) خوش‌باشت بياموزند کاری خوش


    Previous 1 19 20 21 22 23 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights