TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش ۲۷۷ Apr 19, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۷۷

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش

    گل در انديشه که چون عشوه کند در کارش

    دلربایی همه آن نيست که عاشق بکشند

    خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

    جای آن است که خون موج زند در دل لعل

    زين تغابن که خزف می‌شکند بازارش

    بلبل از فيض گل آموخت سخن ور نه نبود

    اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش

    ای که در کوچه معشوقه‌ی ما می‌گذری

    بر حذر باش که سر می‌شکند ديوارش

    آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

    هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

    صحبت عافيتت گر چه خوش افتاد ای دل

    جانب عشق عزيز است فرومگذارش

    صوفی سرخوش از اين دست که کج کرد کلاه

    به دو جام دگر آشفته شود دستارش

    دل حافظ که به ديدار تو خوگر شده بود

    نازپرورد وصال است مجو آزارش


    باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش ۲۷۶ Apr 16, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۷۶

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات


    باغبان گر/ پنج روزی/ صحبت گل/ بايدش

    بر جفای خار هجران صبر بلبل بايدش

    ای دل اندر بند زلفش از پريشانی منال

    مرغ زيرک چون به دام افتد تحمل بايدش

    رند عالم‌سوز را با مصلحت‌بينی چه کار؟

    کار مُلک است آن که تدبير و تامل بايدش

    تکيه بر تقوا و دانش در طريقت کافری‌ست

    راهرو گر صد هنر دارد توکل بايدش

    با چنين زلف و رخش بادا (رخی بادش) نظربازی حرام

    هر که روی ياسمين و جعد سنبل بايدش

    نازها زان نرگس مستانه‌اش بايد کشيد

    اين دل شوريده تا آن جعد و کاکل بايدش

    ساقيا در گردش ساغر تعلل تا به چند؟

    دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش

    کيست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود؟

    عاشق مسکين چرا چندين تجمل بايدش؟


    صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش ۲۷۵ Apr 15, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۷۵

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    صوفی گـ/لی بچين و/ مرقع به/ خار بخش

    وين زهد (تلخ) خشک را به می خوشگوار بخش

    طامات و شطح در ره آهنگ چنگ نه

    تسبيح و طيلسان به می و ميگسار بخش

    زهد گران که شاهد و ساقی نمی‌خرند

    در حلقه‌ی چمن به نسيم بهار بخش


    شکرانه را که چشم تو روی بتان نديد

    (شکرانه آنکه روی تو چشم بدان ندید)

    ما را به عفو و لطف خداوندگار بخش

    راهم شراب لعل زد ای مير عاشقان

    خون مرا به چاه زنخدان يار بخش

    ای آن که ره به مشرب مقصود برده‌ای

    زين (زآن) بحر قطره‌ای به من خاکسار بخش

    يا رب به وقت گل گنه بنده عفو کن

    وين ماجرا به سرو لب جويبار بخش


    ساقی چو شاه نوش کند باده‌ی صبوح

    گو جام زر به حافظ شب‌زنده‌دار بخش


    به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باش ۲۷۴ Apr 14, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۷۴

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    به دور لا/له قدح گیـ/ر و بی‌ريا/ می‌باش

    به بوی گل نفسی همدم صبا می‌باش

    نگويمت که همه ساله می‌پرستی کن

    سه ماه می خور و نه ماه پارسا می‌باش

    چو پير سالک عشقت به می حواله کند

    بنوش و منتظر رحمت خدا می‌باش

    گرت هواست که چون جم به سر غيب رسی

    بيا و همدم جام جهان‌نما می‌باش

    چو غنچه گرچه فروبستگی‌ست کار جهان

    تو همچو باد بهاری گره‌گشا می‌باش

    وفا مجوی ز (گیتی و گر ) کس ور سخن نمی‌شنوی

    به هرزه طالب سيمرغ و کيميا می‌باش

    مريد طاعت بيگانگان مشو حافظ

    ولی معاشر رندان (آشنا) پارسا می‌باش


    اگر رفیق شفیقی درست‌پیمان باش ۲۷۳ Apr 13, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۷۳

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    اگر رفیـ/ق شفيقی/ درستُ پیـ/مان باش

    حريف (حجره) خانه و گرمابه و گلستان باش


    شکنج زلف پريشان به دست باد مده

    مگو که خاطر عشاق گو پريشان باش


    گرت هواست که با خضر همنشين باشی

    نهان ز چشم سکندر چو آب حيوان باش


    زبور عشق نوازی نه کار هر مرغی‌ست

    بيا و نوگل اين بلبل غزل‌خوان باش


    طريق خدمت و آيين بندگی‌کردن

    خدای را که رها کن به ما و سلطان باش


    دگر به صيد حرم تيغ برمکش زنهار

    و از آنچه با دل ما کرده‌ای پشيمان باش


    تو شمع انجمنی يک‌زبان و يک‌دل شو

    خيال و کوشش پروانه بين و خندان باش


    کمال دلبری و حسن در نظربازی‌ست

    به شيوه‌ی نظر از نادران دوران باش


    خموش حافظ و از جور يار ناله مکن

    تو را که گفت که در روی خوب حيران باش؟


    بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش ۲۷۲ Apr 12, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۷۲

    مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن


    بازآی و/ دل تنگ/ مرا مون/س جان باش

    وين سوخته را محرم اسرار نهان باش

    زان باده که در ميکده‌ی (مصطبه‌ی) عشق فروشند

    ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

    در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

    جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

    دلدار (أن یار) که گفتا به توام دل نگران است

    گو می‌رسم اينک به سلامت نگران باش

    خون شد دلم از حسرت آن لعل روان‌بخش

    ای دُرج محبت به همان مهر و نشان باش

    تا بر دلش از غصه غباری ننشيند

    ای سيل سرشک از عقب نامه روان باش

    حافظ که هوس می‌کندش جام جهان‌بين

    گو در نظر آصف جمشيدمکان باش


    دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس ۲۷۱ Apr 09, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۷۱

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس

    که چنان ز او شده‌ام بی‌سروسامان که مپرس

    کس به اميد وفا ترک دل و دين مکناد

    که چنانم من از اين کرده پشيمان که مپرس

    به يکی جرعه که آزار کسش در پی نيست

    زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس

    زاهد از ما به سلامت بگذر کاين می لعل

    دل و دين می‌برد از دست بدان سان که مپرس

    گفت‌وگوهاست در اين راه که جان بگدازد

    هر کسی عربده‌ای اين که مبين آن که مپرس

    پارسایی (گوشه‌گیری) و سلامت هوسم بود ولی

    شيوه‌ای (عشوه‌ای) می‌کند آن نرگس فتان که مپرس

    گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم

    گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس

    گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا

    حافظ اين قصه دراز است به قرآن که مپرس


    درد عشقی کشيده‌ام که مپرس ۲۷۰ Apr 08, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۷۰

    فاعلاتن مفاعلن فعلن


    درد عشقی کشيده‌ام که مپرس

    (رخت جایی کشیده‌ام که مپرس)

    زهر (درد) هجری چشيده‌ام که مپرس

    گشته‌ام در جهان و آخر کار

    دلبری برگزيده‌ام که مپرس

    آنچنان در هوای خاک درش

    می‌رود آب ديده‌ام که مپرس

    من به گوش خود از دهانش دوش

    سخنانی شنيده‌ام که مپرس

    سوی من لب چه می‌گزی که مگوی؟

    لب لعلی گزيده‌ام که مپرس

    بی تو در کلبه‌ی گدایی خويش

    رنج‌هایی کشيده‌ام که مپرس

    همچو حافظ غريب در ره عشق

    به مقامی رسيده‌ام که مپرس


    دلا رفیق سفر بخت نیک‌خواهت بس ۲۶۹ Apr 07, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۶۹

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    دلا رفيق سفر بخت نيکخواهت بس

    نسيم روضه‌ی شيراز پيک راهت بس

    دگر ز منزل جانان سفر مکن درويش

    که سير معنوی و کنج خانقاهت بس


    هوای مسکن مالوف و عهد يار قديم

    ز رهروان سفرکرده عذرخواهت بس


    به صدر مصطبه بنشين و ساغر می نوش

    که اين قدر ز جهان کسب مال و جاهت بس

    وگر کمين بگشايد غمی ز گوشه‌ی دل

    حريم درگه پير مغان پناهت بس

    زيادتی مطلب کار بر خود آسان کن

    صراحی (که شیشه‌ای) می لعل و بتی چو ماهت بس

    فلک (زمان) به مردم نادان دهد زمام مراد

    تو اهل فضلی و دانش همين گناهت بس


    به هيچ ورد دگر نيست حاجت ای حافظ

    دعای نيم شب و درس صبحگاهت بس


    به منت دگران خو مکن که در دو جهان

    رضای ايزد و انعام پادشاهت بس


    گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس ۲۶۸ Apr 06, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۶۸

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

    زين چمن سايه‌ی آن سرو روان (چمان) ما را بس

    من و همصحبتی اهل ريا؟ دورم باد

    از گرانان جهان رطل گران ما را بس

    قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند

    ما که رنديم و گدا دير مغان ما را بس

    بنشين بر لب جوی و گذر عمر ببين

    کاين اشارت ز جهان گذران ما را بس

    نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

    گر شما را نه بس اين سود و زيان ما را بس

    يار با ماست چه حاجت که زيادت طلبيم؟

    دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

    از در خويش خدا را به بهشتم مفرست

    که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

    حافظ از مشرب قسمت گله (بی)ناانصافی‌ست

    طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس


    Previous 1 21 22 23 24 25 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights