TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    فتوی پیر مغان دارم و قولی‌ست قدیم ۳۶۷ Sep 01, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۶۷

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    فتوی پير مغان دارم و قولی‌ست قديم

    که حرام است می آنجا که نه يار است نديم

    چاک خواهم زدن اين دلق ريایی چه کنم

    روح را صحبت ناجنس عذابی‌ست اليم

    تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من

    سالها شد که منم بر در ميخانه مقيم

    مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت

    ای نسيم سحری ياد دهش عهد قديم

    بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری

    سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رميم

    دلبر از ما به صد اميد ستد اول دل

    ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کريم

    غنچه گو تنگدل از کار فروبسته مباش

    کز دم صبح مدد يابی و انفاس نسيم

    فکر بهبود خود ای دل ز دری ديگر کن

    درد عاشق نشود به ز مداوای حکيم

    گوهر معرفت اندوز که با خود ببری

    که نصيب دگران است نصاب زر و سيم

    دام سخت است مگر يار شود لطف خدا

    ور نه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم

    حافظ ار سيم و زرت نيست چه شد شاکر باش

    چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم


    ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم ۳۶۶ Aug 31, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    موزیک ویدیوی آغاز برنامه

    غزل نمره ۳۶۶

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمده‌ايم

    از بد حادثه اين جا به پناه آمده‌ايم


    رهرو منزل عشقيم و ز سرحد عدم

    تا به اقليم وجود اين همه راه آمده‌ايم


    سبزه‌ی خط تو ديديم و ز بستان بهشت

    به طلبکاری آن مهرگياه آمده‌ايم


    با چنين گنج که شد خازن او روح امين

    به گدایی به در خانه‌ی شاه آمده‌ايم


    لنگر حلم تو ای کشتی توفيق کجاست؟

    که در اين بحر کرم غرق گناه آمده‌ايم


    آبرو می‌رود ای ابر خطاپوش ببار

    که به ديوان عمل نامه‌سياه آمده‌ايم


    حافظ اين خرقه‌ی پشمينه بیانداز که ما

    از پی قافله با آتش آه آمده‌ايم


    عمری‌ست تا به راه غمش رو نهاده‌ايم ۳۶۵ Aug 30, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۶۵

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    عمری‌ست تا به راه غمش رو نهاده‌ايم

    روی و ريای خلق به يک سو نهاده‌ايم

    طاق و رواق مدرسه و قال و قيل علم

    در راه جام و ساقی مه‌رو نهاده‌ايم

    هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده‌ايم

    هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده‌ايم


    ما ملک عافيت نه به لشکر گرفته‌ايم

    ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ايم

    عمری گذشت تا به اميد اشارتی

    چشمی بدان دو گوشه‌ی ابرو نهاده‌ايم


    تا سحر چشم يار چه بازی کند که باز

    بنياد بر کرشمه‌ی جادو نهاده‌ايم

    بی ناز نرگسش سر سودایی از ملال

    همچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ايم

    بر بوی عید وصل چو نظارگان ماه

    چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ايم

    گفتی که حافظا دل سرگشته‌ات کجاست؟

    در حلقه‌های آن خم گيسو نهاده‌ايم


    ابیات الحاقی:


    حافظ به عیش کوش که ما نقد عقل و هوش

    از بهر یار سلسله‌گیسو نهاده‌ایم


    ننهاده‌ایم بار جهان بر دل ضعیف

    وین کار و بار بسته به یک مو نهاده‌ایم


    هشیار و عاقلیم که بر دست و پای عقل

    زنجیر و بند از خم گیسو نهاده‌ایم


    ما بی‌غمان مست دل‌ازدست‌داده‌ايم ۳۶۴ Aug 27, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۶۴

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    ما بی‌غمان مست دل‌ازدست‌داده‌ايم

    همراز عشق و همنفس جام باده‌ايم

    بر ما بسی کمان ملامت کشيده‌اند

    تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ايم

    ای گل تو دوش داغ صبوحی کشيده‌ای

    ما آن شقايقيم که با داغ زاده‌ايم

    پير مغان ز توبه‌ی ما گر ملول شد

    گو باده صاف کن که به عذر ايستاده‌ايم

    کار از تو می‌رود مددی ای دليل راه

    کانصاف می‌دهيم و ز راه اوفتاده‌ايم

    چون لاله می مبين و قدح در ميان کار

    اين داغ بين که بر دل خونين نهاده‌ايم

    گفتی که حافظ اين همه رنگ و خيال چيست

    نقش غلط مبين که همان لوح ساده‌ايم


    دردم از یار است و درمان نیز هم ۳۶۳ Aug 26, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۶۳

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلان


    دردم از يار است و درمان نيز هم

    دل فدای او شد و جان نيز هم

    اين که می‌گويند آن خوشتر ز حسن

    يار ما اين دارد و آن نيز هم


    هر دو عالم يک فروغ روی اوست

    گفتمت پيدا و پنهان نيز هم

    ياد باد آن کو به قصد خون ما

    عهد را بشکست و پيمان نيز هم


    خون من آن نرگس مستانه ریخت

    وآن سر زلف پریشان نیز هم*

    دوستان در پرده می‌گويم سخن

    گفته خواهد شد به دستان نيز هم


    اعتمادی نيست بر کار جهان

    بلکه بر گردون گردان نيز هم

    چون سر آمد دولت شب‌های وصل

    بگذرد ايام هجران نيز هم

    عاشق از قاضی نترسد می بيار

    بلکه از يرغوی سلطان نيز هم

    محتسب داند که حافظ عاشق است

    و آصف ملک سليمان نيز هم


    دیدار شد میسر و بوس و کنار هم ۳۶۲ Aug 25, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۶۲

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم

    از بخت شکر دارم و از روزگار هم


    زاهد برو که طالع اگر طالع من است

    جامم به دست باشد و زلف نگار هم


    ما عيب کس به مستی و رندی نمی‌کنيم

    لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم


    ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند

    و از می جهان پر است و بت ميگسار هم


    خاطر به دست تفرقه دادن نه زيرکی‌ست

    مجموعه‌ای بخواه و صراحی بيار هم


    بر خاکيان عشق فشان جرعه‌ی لبش

    تا خاک لعل گون شود و مشکبار هم


    آن شد که چشم بد نگران بودی از کمين

    خصم از ميان برفت و سرشک از کنار هم


    چون کائنات جمله به بوی تو زنده‌اند

    ای آفتاب سايه ز ما برمدار هم


    چون آبروی لاله و گل فيض حسن توست

    ای ابر لطف بر من خاکی ببار هم


    حافظ اسير زلف تو شد از خدا بترس

    و از انتصاف آصف جم اقتدار هم



    ابیات الحاقی

    برهان ملک و دين که ز دست وزارتش

    ايام کان يمين شد و دريا يسار هم

    بر ياد راي انور او آسمان به صبح

    جان مي کند فدا و کواکب نثار هم

    گوی زمين ربوده چوگان عدل اوست

    وين برکشيده گنبد نيلی‌حصار هم

    عزم سبک عنان تو در جنبش آورد

    اين پايدار مرکز عالي مدار هم

    تا از نتيجه فلک و طور دور اوست

    تبديل ماه و سال و خزان و بهار هم

    خالي مباد کاخ جلالش ز سروران

    و از ساقيان سروقد گلعذار هم


    آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم ۳۶۱ Aug 24, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۶۱

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

    خاک می‌بوسم و عذر قدمش می‌خواهم

    من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا

    بنده‌ی معتقد و چاکر دولتخواهم

    بسته‌ام در خم گيسوی تو اميد دراز

    آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

    ذره‌ی خاکم و در کوی توام جای خوش است

    ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم

    پير ميخانه سحر جام جهان‌بينم داد

    و اندر آن آينه از حسن تو کرد آگاهم*

    صوفی صومعه‌ی عالم قدسم ليکن

    حاليا دير مغان است حوالتگاهم

    با من راه‌نشين خيز و سوی ميکده آی

    تا در آن حلقه ببينی که چه صاحب‌جاهم

    مست بگذشتی و از حافظت انديشه نبود

    آه اگر دامن حسن تو بگيرد آهم


    گر از این خان غریبان به سوی خانه روم ۳۶۰ Aug 23, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۶۰

    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    گر از اين خان غریبان به سوی خانه روم

    دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم

    زين سفر گر به سلامت به وطن گردم باز

    نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم

    تا بگويم که چه کشفم شد از اين سير و سلوک

    به در صومعه با بربط و پيمانه روم

    آشنايان ره عشق گرم خون بخورند

    ناکسم گر به شکايت سوی بيگانه روم

    بعد از اين دست من و زلف چو زنجير نگار

    چند و چند از پی کام دل ديوانه روم؟

    گر ببينم خم ابروی چو محرابش باز

    سجده‌ی شکر کنم و از پی شکرانه روم

    خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزير

    سرخوش از ميکده با دوست به کاشانه روم


    خرم آن روز کز این منزل ویران بروم ۳۵۹ Aug 20, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۵۹

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم

    راحت جان طلبم و از پی جانان بروم


    گر چه دانم که به جایی نبرد راه غريب

    من به بوی سر آن زلف پريشان بروم


    چون صبا با تن بيمار و دل بی‌طاقت

    به هواداری آن سرو خرامان بروم


    دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

    رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم


    در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت

    با دل زخم‌کش و ديده‌ی گريان بروم


    نذر کردم گر از اين غم به در آيم روزی

    تا در ميکده شادان و غزل‌خوان بروم


    به هواداری او ذره‌صفت رقص‌کنان

    تا لب چشمه‌ی خورشيد درخشان بروم


    تازيان را غم احوال گران‌باران نيست

    پارسايان مددی تا خوش و آسان بروم


    ور چو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون

    همره کوکبه‌ی آصف دوران بروم


    غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم ۳۵۸ Aug 19, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۵۸

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    غم زمانه که هيچش کران نمی‌بينم

    دواش جز می چون ارغوان نمی‌بينم

    به ترک خدمت پير مغان نخواهم گفت

    چرا که مصلحت خود در آن نمی‌بينم

    ز آفتاب قدح ارتفاع عيش بگير

    چرا که طالع وقت آن چنان نمی‌بينم

    نشان اهل خدا عاشقی‌ست با خود دار

    که در مشايخ شهر اين نشان نمی‌بينم

    بدين دو ديده‌ی حيران من هزار افسوس

    که با دو آينه رويش عيان نمی‌بينم

    قد تو تا بشد از جويبار ديده‌ی من

    به جای سرو جز آب روان نمی‌بينم

    در اين خمار کسم جرعه‌ای نمی‌بخشد

    فغان که اهل دلی در ميان نمی‌بينم

    نشان موی ميانش که دل در او بستم

    ز من مپرس که خود در ميان نمی‌بينم

    من و سفينه‌ی حافظ که جز در اين دريا

    بضاعت سخن درفشان نمی‌بينم


    Previous 1 12 13 14 15 16 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights