TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    شاه شمشادقدان خسرو شیرین‌دهنان ۳۸۷ Sep 29, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۸۷

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    شاه شمشادقدان خسرو شيرين‌دهنان

    که به مژگان شکند قلب همه صف‌شکنان

    مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت

    گفت ای چشم و چراغ همه شيرين‌سخنان

    تا کی از سيم و زرت کيسه تهی خواهد بود؟

    بنده‌ی من شو و برخور ز همه سيم‌تنان

    کمتر از ذره نه‌ای پست شو و مهر بورز

    تا به عشرتگه خورشيد رسی چرخ‌زنان

    بر جهان تکيه مکن ور قدحی می داری

    شادی زهره‌جبينان خور و نازک‌بدنان

    پير پيمانه‌کش من که روانش خوش باد

    گفت پرهيز کن از صحبت پيمان‌شکنان

    دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل

    مرد يزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

    با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم

    که شهيدان که‌اند اين همه خونين‌کفنان؟

    گفت حافظ من و تو محرم اين راز نه‌ايم

    از می لعل حکايت کن و شيرين‌دهنان


    خدا را کم نشین با خرقه‌پوشان ۳۸۶ Sep 28, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۸۶

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل


    خدا را کم نشين با خرقه‌پوشان

    رخ از رندان بی‌سامان مپوشان

    در اين خرقه بسی آلودگی هست

    خوشا وقت قبای می‌فروشان

    در اين صوفی‌وشان دردی نديدم

    که صافی باد عيش دردنوشان

    تو نازک‌طبعی و طاقت نياری

    گرانی‌های مشتی دلق‌پوشان

    چو مستم کرده‌ای مستور منشين

    چو نوشم داده‌ای زهرم منوشان

    بيا و از غبن اين سالوسيان بين

    صراحی خون‌دل و بربط خروشان

    ز دلگرمی حافظ بر حذر باش

    که دارد سينه‌ای چون ديگ جوشان


    یارب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان ۳۸۵ Sep 27, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۸۵

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    يا رب آن آهوی مشکين به ختن باز رسان

    وان سهی‌سرو خرامان به چمن باز رسان


    دل پژمرده‌ی ما را به نسيمی بنواز

    يعنی آن جان زتن‌رفته به تن باز رسان


    ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند

    يار مه‌روی مرا نيز به من باز رسان


    سنگ و گل گشت عقیق از گذر گریه‌ی من

    يارب آن کوکب رخشان به يمن باز رسان


    برو ای طاير ميمون همايون‌آثار

    پيش عنقا سخن زاغ و زغن باز رسان


    سخن اين است که ما بی تو نخواهيم حيات

    بشنو ای پيک خبرگير و سخن باز رسان


    آن که بودی وطنش ديده‌ی حافظ يا‌رب

    به مرادش ز غريبی به وطن باز رسان


    می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان ۳۸۴ Sep 24, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۸۴

    مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن


    می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

    هجران بلای ما شد يا رب بلا بگردان

    مه جلوه می‌نمايد بر سبزخنگ گردون

    تا او به سر درآيد بر رخش پا بگردان

    مرغول را برافشان يعنی به رغم سنبل

    گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان

    يغمای عقل و دين را بيرون خرام سرمست

    در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان

    ای نور چشم مستان در عين انتظارم

    چنگ حزين و جامی بنواز يا بگردان

    دوران همی‌نويسد بر عارضش خطی خوش

    يارب نوشته‌ی بد از يار ما بگردان

    حافظ ز خوبرويان بختت جز اين قدر نيست

    گر نيستت رضایی حکم قضا بگردان


    چندان که گفتم غم با طبیبان ۳۸۳ Sep 23, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۸۳

    مستفعلن‌فع مستفعلن‌فع


    چندان که گفتم غم با طبيبان

    درمان نکردند مسکين غريبان

    آن گل که هر دم در دست بادی‌ست

    گو شرم بادش از عندليبان

    يا رب امان ده تا بازبيند

    چشم محبان روی حبيبان

    درج محبت بر مهر خود نيست

    يا رب مبادا کام رقيبان

    ای منعم آخر بر خوان جودت

    تا چند باشيم از بی‌نصيبان

    حافظ نگشتی رسوای عالم

    گر می‌شنيدی پند رفیقان


    ما درد پنهان با یار گفتیم

    نتوان نهفتن درد از طبیبان


    فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان ۳۸۲ Sep 22, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۸۲

    مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن


    فاتحه‌ی چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان

    لب بگشا که می‌دهد لعل لبت به مرده جان

    آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می‌رود

    گو نفسی که روح را می‌کنم از پی‌اش روان

    ای که طبيب خسته‌ای روی زبان من ببين

    کز دم و دود سينه‌ام بار دل است بر زبان

    گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت

    همچو تبم نمی‌رود آتش مهر از استخوان

    مرغ دلم چو خال تو هست در آتشش وطن

    چشمم از آن دو چشم تو خسته شده‌ست و ناتوان

    بازنشان حرارتم ز آب دو ديده و ببين

    نبض مرا که می‌دهد هيچ ز زندگی نشان

    ای که مدام شيشه‌ام از پی عيش داده‌ای

    شيشه‌ام از چه می‌بری پيش طبيب هر زمان

    حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم

    ترک طبيب کن بيا نسخه‌ی شربتم بخوان


    گرچه ما بندگان پادشهیم ۳۸۱ Sep 21, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۸۱

    فاعلاتن مفاعلن فعلن


    گر چه ما بندگان پادشهيم

    پادشاهان ملک صبحگهيم

    گنج در آستين و کيسه تهی

    جام گيتی‌نما و خاک رهيم

    هوشيار حضور و مست غرور

    بحر توحيد و غرقه‌ی گنهيم

    شاهد بخت چون کرشمه کند

    ماش آيينه‌ی رخ چو مهيم

    شاه بيداربخت را هر شب

    ما نگهبان افسر و کلهيم

    گو غنيمت شمار صحبت ما

    که تو در خواب و ما به ديده‌گهيم

    دشمنان را ز خون کفن سازيم

    دوستان را قبای فتح دهيم

    رنگ تزوير پيش ما نبود

    شير سرخيم و افعی سيهيم


    شاه منصور واقف است که ما

    روی همت به هر کجا که نهيم

    وام حافظ بگو که بازدهند

    کرده‌ای اعتراف و ما گوهيم


    بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم ۳۸۰ Sep 20, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۸۰

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گويم

    که من دلشده اين ره نه به خود می‌پويم

    در پس آينه طوطی‌صفتم داشته‌اند

    آنچه استاد ازل گفت بگو می‌گويم

    من اگر خارم و گر گل چمن‌آرایی هست

    که از آن دست که می‌پروردم می‌رويم

    دوستان عيب من بیدل حيران مکنيد

    گوهری دارم و صاحب‌نظری می‌جويم

    گر چه با دلق ملمع می گلگون عيب است

    مکنم عيب کز او رنگ ريا می‌شويم

    خنده و گريه‌ی عشاق ز جایی دگر است

    می‌سرايم به شب و وقت سحر می‌مويم

    حافظم گفت که خاک در ميخانه مبوی

    گو مکن عيب که من مشک ختن می‌بويم


    سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم ۳۷۹ Sep 17, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۷۹

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گويم

    که من نسيم حيات از پياله می‌جويم


    عبوس زهد به وجه خمار ننشيند

    مريد حلقه‌ی دردی‌کشان خوش‌خويم


    شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست

    کشيد در خم چوگان خويش چون گويم


    گرم نه پير مغان در به روی بگشايد

    کدام در بزنم چاره از کجا جويم؟


    مکن در اين چمنم سرزنش به خودرویی

    چنان که پرورشم می‌دهند می‌رويم


    تو خانقاه و خرابات در ميانه مبين

    خدا گواست که هر جا که هست با اويم


    غبار راهِ طلب کيميای بهروزی‌ست

    غلام دولت آن خاک عنبرين بويم


    ز شوق نرگس مست بلندبالایی

    چو لاله با قدح افتاده بر لب جويم


    نصیحتم چه کنی ناصحا چو می‌دانی

    که من نه معتقد مرد عافیت‌جویم


    بيار می که به فتوای حافظ از دل پاک

    غبار زرق به فيض قدح فروشويم


    ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم ۳۷۸ Sep 16, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۷۸

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم

    جامه‌ی کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم

    رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم

    سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنيم


    عيب درويش و توانگر به کم و بيش بد است

    کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم

    شاه اگر جرعه‌ی رندان نه به حرمت نوشد

    التفاتش به می صاف مروق نکنيم


    آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند

    تکيه آن به که بر اين بحر معلق نکنيم

    خوش برانيم جهان در نظر راهروان

    فکر اسب سيه و زين مغرق نکنيم

    گر بدی گفت حسودی و رفيقی رنجيد

    گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنيم

    حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او

    ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنيم


    Previous 1 10 11 12 13 14 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights