TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ۴۰۷ Oct 27, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۰۷

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو

    يادم از کشته‌ی خويش آمد و هنگام درو

    گفتم ای بخت بخفتيدی و خورشيد دميد

    گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو

    گر روی پاک و مجرد چو مسيحا به فلک

    از چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو


    تکيه بر اختر شبگرد مکن کاين عيار

    تاج کاووس ببرد ربود و کمر کيخسرو

    گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش

    دور خوبی گذران است نصيحت بشنو

    چشم بد دور ز خال تو که در عرصه‌ی حسن

    بيدقی راند که برد از مه و خورشيد گرو

    آسمان گو مفروش اين عظمت کاندر عشق

    خرمن مه به جویی خوشه‌ی پروين به دو جو

    آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت

    حافظ اين خرقه‌ی پشمينه بينداز و برو


    الحاقی:

    هرکه در مزرعه دل تخم وفا سبز نکرد

    زردرویی کشد از حاصل خود گاه درو


    اندر این دایره می‌باش چو دف حلقه‌به‌گوش

    ور قفایی خوری از دایره‌ی خویش مرو


    گفتا برون شدی به تماشای ماه نو ۴۰۶ Oct 26, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۰۶

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


    گفتا برون شدی به تماشای ماه نو

    از ماه ابروان منت شرم باد رو

    عمری‌ست تا دلم ز اسیران زلف توست

    غافل ز حفظ جانب ياران خود مشو

    مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما

    کان جا هزار نافه‌ی مشکين به نيم جو

    تخم وفا و مهر در اين کهنه‌کشته‌زار

    آنگه عيان شود که رسد موسم درو

    ساقی بيار باده که رمزی بگويمت

    از سر اختران کهن‌سير و ماه نو

    شکل هلال هر سر مه می‌دهد نشان

    از افسر سيامک و ترک کلاه زو

    حافظ جناب پير مغان مامن وفاست

    درس حديث عشق بر او خوان و زو شنو


    به جان پیر خرابات و حق صحبت او ۴۰۵ Oct 25, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۰۵

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    به جان پير خرابات و حق صحبت او

    که نيست در سر من جز هوای خدمت او

    بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است

    بيار باده که مستظهرم به همت او

    چراغ صاعقه‌ی آن سحاب روشن باد

    که زد به خرمن ما آتش محبت او

    بر آستانه‌ی ميخانه گر سری بينی

    مزن به پای که معلوم نيست نيت او

    بيا که دوش به مستی سروش عالم غيب

    نويد داد که عام است فيض رحمت او

    مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

    که نيست معصيت و زهد بی مشيت او

    نمی‌کند دل من ميل زهد و توبه ولی

    به نام خواجه بکوشيم و فر دولت او

    مدام خرقه‌ی حافظ به باده در گرو است

    مگر ز خاک خرابات بود فطرت او


    می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این ۴۰۴ Oct 22, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۰۴

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از اين

    بر در ميکده می‌کن گذری بهتر از اين

    در حق من لبت اين لطف که می‌فرمايد

    سخت خوب است وليکن قدری بهتر از اين

    آن که فکرش گره از کار جهان بگشايد

    گو در اين کار بفرما نظری بهتر از اين

    ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق

    برو ای خواجه‌ی عاقل هنری بهتر از اين؟

    دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم

    مادر دهر ندارد پسری بهتر از اين

    من چو گويم که قدح نوش و لب ساقی بوس

    بشنو از من که نگويد دگری بهتر از اين

    کلک حافظ شکرين ميوه نباتی‌ست بچين

    که در اين باغ نبينی ثمری بهتر از اين


    شراب لعل کش و روی مه‌جبينان بین ۴۰۳ Oct 21, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۰۳

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    شراب لعل کش و روی مه‌جبينان بين

    خلاف مذهب آنان جمال اينان بين

    به زير دلق ملمع کمندها دارند

    درازدستی اين کوته‌آستينان بين

    به خرمن دو جهان سر فرو نمی‌آرند

    دماغ و کبر گدايان و خوشه‌چينان بين

    بهای نيم کرشمه هزار جان طلبند

    نياز اهل دل و ناز نازنينان بين

    حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت

    وفای صحبت ياران و همنشينان بين

    اسير عشق شدن چاره‌ی خلاص من است

    ضمير عاقبت‌انديش پيش‌بينان بين

    کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست

    صفا‌ی همت پاکان و پاک‌دينان بين


    نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مهرو ببین ۴۰۲ Oct 20, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۰۲

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن


    نکته‌ای دلکش بگويم خال آن مه‌رو ببين

    عقل و جان را بسته‌ی زنجير آن گيسو ببين


    عيب دل کردم که وحشی‌وضع و هرجایی مباش

    گفت چشم شيرگير و غنج آن آهو ببين


    حلقه‌ی زلفش تماشاخانه‌ی باد صباست

    جان صد صاحب دل آن جا بسته‌ی يک مو ببين


    عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند

    ای ملامتگو خدا را رو مبين آن رو ببين


    زلف دل‌دزدش صبا را بند بر گردن نهاد

    با هواداران رهرو حيله‌ی هندو ببين


    اين که من در جستجوی او ز خود فارغ شدم

    کس نديده‌ست و نبيند مثلش از هر سو ببين


    حافظ ار در گوشه‌ی محراب می‌نالد رواست

    ای نصيحتگو خدا را آن خم ابرو ببين


    از مراد شاه منصور ای فلک سر برمتاب

    تيزی شمشير بنگر قوت بازو ببين


    چون شوم خاک رهش دامن بیافشاند ز من ۴۰۱ Oct 19, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۰۱

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن


    چون شوم خاک رهش دامن بيفشاند ز من

    ور بگويم دل بگردان رو بگرداند ز من


    روی رنگين را به هر کس می‌نمايد همچو گل

    ور بگويم بازپوشان بازپوشاند ز من


    چشم خود را گفتم آخر يک نظر سيرش ببين

    گفت می‌خواهیمگر تا جوی خون راند ز من


    او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود

    کام بستانم از او يا داد بستاند ز من


    گر چو شمعش پيش ميرم بر غمم خندان شود

    ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من


    دوستان جان داده‌ام بهر دهانش بنگريد

    کو به چيزی مختصر چون باز می‌ماند ز من


    گر چو فرهادم به تلخی جان برآيد باک نيست

    بس حکايت‌های شيرين باز می‌ماند ز من


    صبر کن حافظ که گر زين دست باشد درس غم

    عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من


    بالابلند عشوه‌گر نقش‌باز من ۴۰۰ Oct 18, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۰۰

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


    بالابلند عشوه‌گر نقش‌باز من

    کوتاه کرد قصه زهد دراز من

    ديدی دلا که آخر پيری و زهد و علم

    با من چه کرد ديده معشوقه‌باز من؟

    می‌ترسم از خرابی ايمان که می‌برد

    محراب ابروی تو حضور نماز من

    گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق

    غماز بود اشک و عيان کرد راز من

    مست است يار و ياد حريفان نمی‌کند

    ذکرش به خير ساقی مسکين‌نواز من

    يا رب کی آن صبا بوزد کز نسيم آن

    گردد شمامه‌ی کرمش کارساز من

    نقشی بر آب می‌زنم از گريه حاليا

    تا کی شود قرين حقيقت مجاز من

    بر خود چو شمع خنده‌زنان گريه می‌کنم

    تا با تو سنگدل چه کند سوز و ساز من

    زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود

    هم مستی شبانه و راز و نياز من

    حافظ ز گريه سوخت بگو حالش ای صبا

    با شاه دوست‌پرور دشمن‌گداز من


    کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن ۳۹۹ Oct 15, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۹۹

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن

    به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن

    به باد ده سر و دستار عالمی، يعنی

    کلاه‌گوشه به آيين سروری بشکن

    به زلف گوی که آيين دلبری بگذار

    به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن

    برون خرام و ببر گوی خوبی از همه‌کس

    سزای حور بده رونق پری بشکن

    به آهوان نظر شير آفتاب بگير

    به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن

    چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد

    تو قيمتش به سر زلف عنبری بشکن

    چو عندليب فصاحت فروشد ای حافظ

    تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن


    ای نور چشم من سخنی هست گوش کن ۳۹۸ Oct 14, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۹۸

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


    ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

    چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن


    پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت

    هان ای پسر که پير شوی پند گوش کن


    در راه عشق وسوسه‌ی اهرمن بسی‌ست

    پيش آی و گوش دل به پيام سروش کن


    تسبيح و خرقه لذت مستی نبخشدت

    همت در اين عمل، طلب از می‌فروش کن


    بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق

    خواهی که زلف يار کشی ترک هوش کن


    با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست

    صد جان فدای يار نصيحت نيوش کن


    برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند

    ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن


    ساقی که جامت از می صافی تهی مباد

    چشم عنايتی به من دردنوش کن


    سرمست در قبای زرافشان چو بگذری

    يک بوسه نذر حافظ پشمينه‌پوش کن


    Previous 1 8 9 10 11 12 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights