TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    ز در درآ و شبستان ما منور کن ۳۹۷ Oct 13, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۹۷

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    ز در درآ و شبستان ما منور کن

    هوای مجلس روحانيان معطر کن

    به چشم و ابروی جانان سپرده‌ام دل و جان

    بيا بيا و تماشای طاق و منظر کن

    ستاره‌ی شب هجران نمی‌فشاند نور

    به بام قصر برآ و چراغ مه برکن

    ز خاک مجلس ما ای نسیم باغ بهشت

    ببر شمامه به فردوس و عود مجمر کن

    از اين مزوجه و خرقه نيک در تنگم

    به يک کرشمه صوفی‌کشم قلندر کن

    چو شاهدان چمن زيردست حسن تواند

    کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن

    فضول نفس حکايت بسی کند ساقی

    تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن


    وگر فقيه نصيحت کند که عشق مباز

    پياله‌ای بدهش گو دماغ را تر کن

    حجاب ديده‌ی ادراک شد شعاع جمال

    بيا و خرگه خورشيد را منور کن

    طمع به قند وصال تو حد ما نبود

    حوالتم به لب لعل همچو شکر کن

    لب پياله ببوس آنگهی به مستان ده

    بدين دقيقه دماغ معاشران تر کن

    پس از ملازمت عيش و عشق مهرويان

    ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن


    صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن ۳۹۶ Oct 12, 2025
    Show notes

    «««««می‌بهـا🍷»»»»»

    غزل نمره ۳۹۶

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


    صبح است ساقيا قـدحی پرشـراب کن

    دور فلک درنگ ندارد شتاب کن


    زان پيشتر که عالم فانی شود خراب

    ما را ز جام باده‌ی گلگون خراب کن


    خورشيد می ز مشرق ساغر طلوع کرد

    گر برگ عيش می‌طلبی ترک خواب کن


    روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند

    زنهار کاسه‌ی سر ما پرشراب کن


    ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم

    با ما به جام باده‌ی صافی خطاب کن


    کار صواب باده پرستی‌ست حافظا

    برخيز و عزم جزم به کار صواب کن


    گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن ۳۹۵ Oct 11, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۹۵

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


    گلبرگ را ز سنبل مشکين نقاب کن

    وانگه نقاب درکش و عالم خراب کن

    بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را

    چون شيشه‌های ديده‌ی ما پرگلاب کن

    ايام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد

    ساقی به دور باده‌ی گلگون شتاب کن

    بگشا به شيوه‌‌، نرگسِ پرخوابِ مست را

    و از رشک، چشمِ نرگسِ رعنا به خواب کن

    بوی بنفشه بشنو و زلف نگار گير

    بنگر به رنگ لاله و عزم شراب کن

    زآنجا که رسم و عادت عاشق‌کشی توست

    با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن

    همچون حباب ديده به روی قدح گشای

    وين خانه را قياس اساس از حباب کن

    حافظ وصال می‌طلبد از ره دعا

    يا رب دعای خسته‌دلان مستجاب کن


    ای روی ماه‌منظر تو نوبهار حسن ۳۹۴ Oct 08, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۹۴

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    ای روی ماه‌منظر تو نوبهار حسن

    خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن


    در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر

    در زلف بی‌قرار تو پيدا قرار حسن


    ماهی نتافت همچو تو از برج نيکویی

    سروی نخاست چون قدت از جويبار حسن


    خرم شد از ملاحت تو عهد دلبری

    فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن


    از دام زلف و دانه‌ی خال تو در جهان

    يک مرغ دل نماند نگشته شکار حسن


    دايم به لطف دايه‌ی طبع از ميان جان

    می‌پرورد به ناز تو را در کنار حسن


    گرد لبت بنفشه از آن تازه و تر است

    کآب حيات می‌خورد از جويبار حسن


    حافظ طمع بريد که بيند نظير تو

    ديار نيست جز رخت اندر ديار حسن


    منم که شهره‌ی شهرم به عشق ورزیدن ۳۹۳ Oct 07, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۹۳

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    منم که شهره‌ی شهرم به عشق ورزيدن

    منم که ديده نيالودم به بد ديدن

    وفا کنيم و ملامت کشيم و خوش باشيم

    که در طريقت ما کافری‌ست رنجيدن

    به پير ميکده گفتم که چيست راه نجات

    بخواست جام می و گفت عيب پوشيدن

    مراد دل ز تماشای باغ عالم چيست

    به دست مردم چشم از رخ تو گل چيدن

    به می‌پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

    که تا خراب کنم نقش‌خودپرستيدن

    به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

    کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشيدن

    عنان به ميکده خواهيم تافت زين مجلس

    که وعظ بی‌عملان واجب است نشنيدن

    ز خط يار بياموز مهر با رخ خوب

    که گرد عارض خوبان خوش است گرديدن

    مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ

    که دست زهدفروشان خطاست بوسيدن


    دانی که چیست دولت؟ ۳۹۲ Oct 06, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۹۲

    مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن


    دانی که چيست دولت؟ ديدار يار ديدن

    در کوی او گدایی بر خسروی گزيدن

    از جان طمع بريدن آسان بود وليکن

    از دوستان جانی مشکل توان بريدن

    خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

    و آنجا به نيک‌نامی پيراهنی دريدن

    گه چون نسيم با گل راز نهفته گفتن

    گه سر عشقبازی از بلبلان شنيدن

    بوسيدن لب يار اول ز دست مگذار

    کآخر ملول گردی از دست و لب گزيدن

    فرصت شمار صحبت کز اين دوراهه منزل

    چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن

    گویی برفت حافظ از ياد شاه يحیی

    يا رب به يادش آور درويش پروريدن


    خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن ۳۹۱ Oct 05, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۹۱

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

    تا ببينم که سرانجام چه خواهد بودن

    غم دل چند توان خورد که ايام نماند

    گو نه دل باش و نه ايام چه خواهد بودن

    مرغ کم‌حوصله را گو غم خود خور که بر او

    رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن

    باده خور غم مخور و پند مقلد منيوش

    اعتبار سخن عام چه خواهد بودن

    دست رنج تو همان به که شود صرف به کام

    دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن

    پير ميخانه همی خواند معمایی دوش

    از خط جام که فرجام چه خواهد بودن

    بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل

    تا جزای من بدنام چه خواهد بودن


    افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن ۳۹۰ Oct 04, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۹۰

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان


    افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن

    مقدمش يا رب مبارک باد بر سرو و سمن

    خوش به جای خويشتن بود اين نشست خسروی

    تا نشيند هر کسی اکنون به جای خويشتن

    خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت

    کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن

    تا ابد معمور باد اين خانه کز خاک درش

    هر نفس با بوی رحمان می‌وزد باد يمن

    شوکت پور پشنگ و تيغ عالمگير او

    در همه شهنامه‌ها شد داستان انجمن

    خنگ چوگانی چرخت رام شد در زير زين

    شهسوارا چون به ميدان آمدی گویی بزن

    جويبار ملک را آب روان شمشير توست

    تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بکن

    بعد از اين نشگفت اگر با نکهت خلق خوشت

    خيزد از صحرای ايذج نافه‌ی مشک ختن

    گوشه‌گيران انتظار جلوه‌ی خوش می‌کنند

    برشکن طرف کلاه و برقع از رخ بر فکن

    مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش

    ساقيا می ده به قول مستشار موتمن

    ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار

    تا از آن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد به من


    چو گل هر دم به بویت جامه بر تن ۳۸۹ Oct 01, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۸۹

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل


    چو گل هر دم به بويت جامه در تن

    کنم چاک از گريبان تا به دامن


    تنت را ديد گل گویی که در باغ

    چو مستان جامه را بدريد بر تن


    تنت در جامه چون در جام باده

    دلت در سينه چون در سيم آهن


    من از دست غمت مشکل برم جان

    ولی دل را تو آسان بردی از من


    به قول دشمنان برگشتی از دوست

    نگردد هيچ کس با دوست دشمن


    دلم را مشکن و در پا مينداز

    که دارد در سر زلف تو مسکن


    مکن کز سينه‌ام آه جگرسوز

    برآيد همچو دود از راه روزن


    چو دل در زلف تو بسته‌ست حافظ

    بدين‌سان کار او در پا ميفکن


    ببار ای شمع اشک از چشم خونين

    که شد سوز دلت بر خلق روشن


    بهار و گل طرب‌انگيز گشت و توبه‌شکن ۳۸۸ Sep 30, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۳۸۸

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    بهار و گل طرب‌انگيز گشت و توبه‌شکن

    به شادی رخ گل بيخ غم ز دل برکن


    رسيد باد صبا، غنچه در هواداری

    ز خود برون شد و بر خود دريد پيراهن


    طريق صدق بياموز از آب صافی‌‌دل

    به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن


    ز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگر

    شکنج گيسوی سنبل ببين به روی سمن


    عروس غنچه رسيد از حرم به طالع سعد

    به عينه دل و دين می‌برد به وجه حسن


    صفير بلبل شوريده و نفير هزار

    برای وصل گل آمد برون ز بيت حزن


    حديث صحبت خوبان و جام باده بگو

    به قول حافظ و فتوای پير صاحب فن


    Previous 1 9 10 11 12 13 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights