TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    صبا تو نکهت آن زلف مشک‌بو داری ۴۴۶ Dec 23, 2025
    Show notes

    «««««می‌بهـا🍷»»»»»

    غزل نمره ۴۴۶

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    صبا تو نکهت آن زلف مشک‌بو داری

    به يادگار بمانی که بوی او داری

    دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست

    توان به دست تو دادن گرش نکو داری

    در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان گفت

    جز اين قدر که رقيبان تندخو داری

    نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد

    که گوش و هوش به مرغان هرزه‌گو داری

    ز جرعه‌ی تو سرم مست گشت نوشت باد

    خود از کدام خم است اين که در سبو داری؟

    به سرکشی خود ای سرو جويبار مناز

    که گر بدو رسی از شرم سر فرو داری

    دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن

    تو را سزد که غلامان ماه رو داری

    قبای حسن‌فروشی تو را برازد و بس

    که همچو گل همه آيين رنگ و بو داری

    ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق

    قدم برون نه اگر ميل جستجو داری


    تو را که هرچه مراد است در جهان داری ۴۴۵ Dec 21, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهــا»»»»»

    غزل نمره ۴۴۵

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    تو را که هر چه مراد است در جهان داری

    چه غم ز حال پریشان عاشقان داری؟

    بخواه جان و دل از بنده و روان بستان

    که حکم بر سر آزادگان روان داری

    ميان نداری و دارم عجب که هر ساعت

    ميان مجمع خوبان کنی ميانداری

    بياض روی تو را نيست نقش درخور از آنک

    سوادی از خط مشکين بر ارغوان داری

    بنوش می که سبک‌روحی و لطيف مدام

    علی‌الخصوص در آن دم که سر گران داری

    مکن عتاب از اين بيش و جور بر دل ما

    مکن هر آن چه توانی که جای آن داری

    به اختيارت اگر صد هزار تير جفاست

    به قصد جان من خسته در کمان داری

    بکش جفای رقيبان مدام و جور حسود

    که سهل باشد اگر يار مهربان داری

    به وصل دوست گرت دست می‌دهد يک دم

    برو که هر چه مراد است در جهان داری

    چو گل به دامن از اين باغ می‌بری حافظ

    چه غم ز ناله و فرياد باغبان داری؟


    شهری‌ست پر ظریفان وز هر طرف نگاری ۴۴۴ Dec 20, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۴۴

    مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن


    شهری‌ست پرظريفان و از هر طرف نگاری

    ياران صلای عشق است گر می‌کنيد کاری

    چشم فلک نبيند زين طرفه‌تر جوانی

    در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاری

    هرگز که ديده باشد جسمی ز جان مرکب؟

    بر دامنش مبادا زين خاکيان غباری

    چون من شکسته‌ای را از پيش خود چه رانی

    که‌أم غايت توقع بوسی‌ست يا کناری

    می بی‌غش است درياب وقتی خوش است بشتاب

    سال دگر که دارد اميد نوبهاری؟

    در بوستان حريفان مانند لاله و گل

    هر يک گرفته جامی بر ياد روی ياری

    چون اين گره گشايم؟ وين راز چون نمايم؟

    دردی و سخت دردی، کاری و صعب کاری

    هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی

    مشکل توان نشستن در اين چنين دياری


    ویژه‌برنامه‌ی یلدا Dec 18, 2025
    Show notes

    نور ز خورشید جوی بو که برآید


    چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری ۴۴۳ Dec 17, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۴۳

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

    خورد ز غيرت روی تو هر گلی خاری

    ز کفر زلف تو هر حلقه‌ای و آشوبی

    ز سحر چشم تو هر گوشه‌ای و بيماری

    مرو چو بخت من ای چشم مست يار به خواب

    که در پی است ز هر سويت آه بيداری

    نثار خاک رهت نقد جان من هر چند

    که نيست نقد روان را بر تو مقداری

    دلا هميشه مزن لاف زلف دلبندان

    چو تيره رای شوی کی گشايدت کاری؟

    سرم برفت و زمانی به سر نرفت اين کار

    دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری

    چو نقطه گفتمش اندر ميان دايره آی

    به خنده گفت که ای حافظ اين چه پرگاری؟


    به جان او که گرم دسترس به جان بودی ۴۴۲ Dec 16, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۴۲

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    به جان او که گرم دسترس به جان بودی

    کمينه پيشکش بندگانش آن بودی

    بگفتمی که بها چيست خاک پايش را

    اگر حيات گران‌مايه جاودان بودی

    به بندگی قدش سرو معترف گشتی

    گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی

    به خواب نيز نمی‌بينمش چه جای وصال

    چو اين نبود و نديديم باری آن بودی

    اگر دلم نشدی پايبند طره‌ی او

    کی‌اش قرار در اين تيره‌خاکدان بودی

    به رخ چو مهر فلک بی‌نظير آفاق است

    به دل دريغ که يک ذره مهربان بودی

    درآمدی ز درم کاشکی چو لمعه‌ی نور

    که بر دو ديده ما حکم او روان بودی

    ز پرده ناله‌ی حافظ برون کی افتادی

    اگر نه همدم مرغان صبح‌خوان بودی


    چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی ۴۴۱ Dec 15, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۴۱

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی

    که حال ما نه چنين بودی ار چنان بودی

    بگفتمی که چه ارزد نسيم طره‌ی دوست

    گرم به هر سر مویی هزار جان بودی


    عیان شدی که بها چیست خاک کویش را

    اگر حیات گران‌مایه جاودان بودی

    برات خوشدلی ما چه کم شدی يا رب

    گرش نشان امان از بد زمان بودی؟

    گرم زمانه سرافراز داشتی و عزيز

    سرير عزتم آن خاک آستان بودی

    ز پرده کاش برون آمدی چو قطره‌ی اشک

    که بر دو ديده‌ی ما حکم او روان بودی


    اگر نه دايره‌ی عشق راه بربستي

    چو نقطه حافظ بیدل نه در ميان بودی


    سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی ۴۴۰ Dec 14, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۴۰

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


    سحر با باد می‌گفتم حديث آرزومندی

    خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی


    دعای صبح و آه شب کليد گنج مقصود است

    بدين راه و روش می‌رو که با دلدار پيوندی


    قلم را آن زبان نبود که سر عشق گويد باز

    ورای حد تقرير است شرح آرزومندی


    الا ای يوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

    پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی


    جهان پير رعنا را ترحم در جبلت نيست

    ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی؟


    همایی چون تو عالی‌قدر حرص استخوان تا کی؟

    دريغ آن سايه‌ی همت که بر نااهل افکندی


    در اين بازار اگر سودی‌ست با درويش خرسند است

    خدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندی


    به شعر حافظ شيراز می‌رقصند و می‌نازند

    سيه‌چشمان کشميری و ترکان سمرقندی



    ابیات الحاقی:


    (دل اندر زلف لیلی بند و کار از عقل مجنون کن

    که عاشق را زیان دارد مقالات خردمندی


    به سحر غمزه‌ی فتان دوابخشی و دردانگیز

    به چین زلف مشک‌افشان دلارامی و دلبندی)


    دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی ۴۳۹ Dec 13, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۳۹

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


    ديدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

    کز عکس روی او شب هجران سر آمدی

    تعبير چیست؟ يار سفرکرده می‌رسد

    ای کاش هر چه زودتر از در درآمدی

    ذکرش به خير ساقی فرخنده‌فال من

    کز در مدام با قدح و ساغر آمدی

    خوش بودی ار به خواب بديدی ديار خويش

    تا ياد صحبتش سوی ما رهبر آمدی

    آن عهد ياد باد که از بام و در مرا

    هر دم پيام يار و خط دلبر آمدی

    خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق

    دريادلی بجوی دليری سرآمدی


    فيض ازل به زور و زر ار آمدی به دست

    آب خضر نصيبه‌ی اسکندر آمدی

    ور ديگری به شيوه‌ی حافظ زدی قلم

    مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی


    کی يافتی رقيب تو چندين مجال ظلم

    مظلومی ار شبی به در داور آمدی؟


    آن کو تو را به سنگدلی گشت رهنمون

    ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی


    سبت سلمی بصدغیها فوادی ۴۳۸ Dec 10, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۳۸

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل


    سَبت سلمي بصُدغَيها فوادي

    و روحي کل يوم لي يُنادي

    نگارا بر من بیدل ببخشای

    و واصلني علي رغم الاعادي

    حبيبا در غم سوداي عشقت

    توکلنا علي رب العبادی

    امن انکرتني عن عشق سلمي

    تَز اول آن روی نِهکو بِوادی

    که همچون مه‌ت ببوتن دل و ایره

    غريق العشق في بحر الودادی

    به پی‌ماچان غرامت بسپريمن

    غرت يک وی‌روشتی از اَما دی

    غم اين دل بواتت خورد ناچار

    و غر نه وابنی آنچت نشادی

    دل حافظ شد اندر چين زلفت

    بليل مُظلمٍ و الله هادي


    Previous 1 4 5 6 7 8 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights