TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت ۰۹۰ Jul 30, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۹۰

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    اي هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

    بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت


    حيف است طايری چو تو در خاکدان غم

    زين جا به آشيان وفا می‌فرستمت


    در راه عشق مرحله‌ی قرب و بعد نيست

    می‌بينمت عيان و دعا می‌فرستمت

    هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خير

    در صحبت شَمال و صبا می‌فرستمت


    تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب

    جان عزيز خود به نوا می‌فرستمت


    ای غايب از نظر که شدی همنشين دل

    می‌گويمت دعا و ثنا می‌فرستمت


    در روی خود تفرج صنع خدای کن

    کآيينه خدای‌نما می‌فرستمت


    تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند

    قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت


    ساقی بيا که هاتف غيبم به مژده گفت

    با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت


    حافظ سرود مجلس ما ذکر خير توست

    بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت


    یارب سببی ساز که یارم به سلامت ۰۸۹ Jul 29, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۸۹

    مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن


    يا رب سببی ساز که يارم به سلامت

    بازآيد و برهاندم از بند (چنگ) ملامت


    خاک ره آن يار سفرکرده بياريد

    تا چشم جهان‌بين کنمش جای اقامت


    فرياد که از شش جهتم راه ببستند

    آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت


    امروز که در دست توام مرحمتی کن

    فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

    ای آن که به تقرير و بيان دم زنی از عشق

    ما با تو نداريم سخن خير و سلامت


    درويش مکن ناله ز شمشير احبا

    کاين طايفه از کشته ستانند غرامت


    در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی

    بر می‌شکند گوشه محراب امامت


    حاشا که من از جور و جفای تو بنالم

    بيداد لطيفان همه لطف است و کرامت

    کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ

    پيوسته شد اين سلسله تا روز قيامت


    شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت ۰۸۸ Jul 28, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۸۸

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان


    شنيده‌ام سخنی خوش، که پير کنعان گفت

    فراق يار نه آن می‌کند که بتوان گفت


    حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر

    کنايتی‌ست که از روزگار هجران گفت


    نشان يار سفرکرده از که پرسم باز (راست)

    که هر چه گفت بريد صبا پريشان گفت


    فغان که آن مه نامهربان مهرگسل (دشمن‌دوست، سنگین‌دل)

    به ترک صحبت ياران خود چه آسان گفت


    من و مقام رضا بعد از اين و شکر (جور) رقيب

    که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت


    غم کهن به می سالخورده دفع کنيد

    که تخم خوشدلی اين است و پير دهقان گفت


    گره به باد مزن گر چه بر مراد رود (وزد)

    که اين سخن به مثل باد (مور) با سليمان گفت


    به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو

    تو را که گفت که اين زال ترک دستان گفت


    مزن ز چون و چرا دم که بنده‌ی مقبل

    قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت


    که گفت حافظ از انديشه‌ی تو آمد باز (باز آمد)

    من اين نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت


    حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت ۰۸۷ Jul 27, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۸۷

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

    آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت

    افشای راز خلوتيان خواست کرد شمع

    شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت

    زين آتش نهفته که در سينه من است

    خورشيد شعله‌ايست که در آسمان گرفت

    می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست

    از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت

    آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم

    دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت

    آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت

    کآتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

    خواهم شدن به کوی مغان آستين‌فشان

    زين فتنه‌ها که دامن آخرزمان گرفت

    می خور که هر که آخر کار جهان بديد

    از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

    بر برگ گل به خون شقايق نوشته‌اند

    کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت

    حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد

    حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت


    ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت ۰۸۶ Jul 24, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۸۶

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    ساقی بيا که يار ز رخ پرده برگرفت

    کارِ چراغِ خلوتيان باز درگرفت

    آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت

    وين پير سالخورده جوانی ز سر گرفت

    آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت

    وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت

    بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود

    عيسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت

    هر سروقد (حوروش) که بر مه و خور حسن می‌فروخت

    چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت

    زين قصه هفت گنبد افلاک پرصداست

    کوته‌نظر ببين که سخن مختصر گرفت


    حافظ تو اين سخن (دعا) ز که آموختی که بخت (یار)

    تعويذ کرد شعر تو را و به زر گرفت


    زنهار از آن عبارت شيرين دلفريب

    گويی که پسته تو سخن در شکر گرفت


    شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت ۰۸۵ Jul 23, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۸۵

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان


    شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت

    روی مه‌پيکر او سير نديديم و برفت


    گويی از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود

    بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت


    بس که ما فاتحه و حرز يمانی خوانديم

    وز پی‌اش سوره اخلاص دميديم و برفت


    عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد

    (عشوه می‌داد که از کوی ملامت نرویم)

    ديدی آخر که چنين عشوه خريديم و برفت


    شد چمان در چمن حسن و لطافت ليکن (وانگه)

    در گلستان وصالش (جمالش) نچميديم و برفت


    همچو حافظ همه شب ناله و زاری کرديم

    کای دريغا به وداعش نرسيديم و برفت


    ساقی بیار باده که ماه صیام رفت ۰۸۴ Jul 22, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۸۴

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    ساقی بيار باده، که ماه صيام رفت

    درده قدح، که موسم ناموس و نام رفت

    وقت عزيز رفت، بيا تا قضا کنيم

    عمری که بی‌حضور صراحی و جام رفت


    مستم کن آنچنان که ندانم ز بيخودی

    در عرصه‌ی خيال، که آمد کدام رفت


    بر بوی آن که جرعه‌ی جامت به ما رسد

    در مصطبه، دعای تو هر صبح و شام رفت


    دل را که مرده بود، حياتی به جان رسيد

    تا بویی از نسيم می‌اش در مشام رفت

    زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه

    (شیخ از غرور خود به سلامت نبرد راه)

    رند از ره نياز، به دارالسلام رفت


    نقد دلی که بود مرا، صرف باده شد

    قلب سياه بود، از آن در حرام رفت


    در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود

    می ده که عمر در سر سودای خام رفت


    ديگر مکن نصيحت حافظ، که ره نيافت

    گمگشته‌ای که باده‌ی نابش به کام رفت


    گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت ۰۸۳ Jul 21, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۸۳

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان


    گر ز دست زلف مشکينت خطایی رفت رفت

    ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

    برق عشق ار خرمن (خرقه‌ی) پشمينه‌پوشی سوخت سوخت

    جور شاهی کامران گر بر گدايی رفت رفت

    در طريقت رنجش خاطر نباشد، می بيار

    هر کدورت را که بينی، چون صفايی رفت رفت

    عشقبازی را تحمل بايد ای دل پای دار

    گر ملالی بود بود و گر خطايی رفت رفت

    گر دلی از غمزه‌ی دلدار باری برد برد

    ور ميان جان و جانان ماجرايی رفت رفت

    از سخن‌چينان ملالت‌ها پديد آمد (آید) ولی

    گر ميان همنشينان ناسزايی رفت رفت

    عيب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه

    پای آزادی چه بندی گر به جايی رفت رفت


    آن ترک پریچهره که دوش از بر ما رفت ۰۸۲ Jul 20, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۸۲

    مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل


    آن ترک (یار) پری‌چهره که دوش از بر ما رفت

    آيا چه خطا ديد، که از راه ختا رفت

    تا رفت مرا از نظر آن چشم (نور) جهان‌بين

    کس واقف ما نيست، که از ديده چه‌ها رفت


    دور از رخ تو (او) دم به دم از گوشه‌ی چشمم

    سيلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

    بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش

    آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

    از پای فتاديم چو آمد غم (شب) هجران

    در درد بمرديم (بماندیم) چو از دست دوا رفت

    دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت

    عمريست که عمرم همه در کار دعا رفت

    احرام چه بنديم چو آن قبله نه اين جاست

    در سعی چه کوشيم چو از مروه (کعبه) صفا رفت

    دی گفت طبيب از سر حسرت چو مرا ديد

    هيهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

    ای دوست به پرسيدن حافظ قدمی نه

    زان پيش که گويند که از دار فنا رفت


    صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ۰۸۱ Jul 17, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۸۱

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان


    صبحدم مرغ چمن، با گل نوخاسته گفت

    ناز کم کن، که در اين باغ بسی چون تو شکفت


    گل بخنديد که از راست نرنجيم ولی

    هيچ عاشق سخن سخت (تلخ) به معشوق نگفت


    تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد

    هر که خاک در ميخانه به رخسار نرفت


    در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا

    زلف سنبل به نسيم سحری می‌آشفت


    گفتم ای مسند جم، جام جهان‌بينت کو

    گفت افسوس که آن دولت بيدار بخفت


    گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل

    ای بسا در که (در و یاقوت) به نوک مژه‌ات بايد سفت


    سخن عشق نه آن است که آيد به زبان

    ساقيا می ده و کوتاه کن اين گفت و شنفت


    اشک حافظ خرد و صبر به دريا انداخت

    چه کند سوز غم عشق نيارست نهفت


    Previous 1 40 41 42 43 44 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights