TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت ۰۸۰ Jul 16, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۸۰

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان


    عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه‌سرشت

    که گناه دگران، بر تو نخواهند نوشت

    من اگر نيکم و گر بد، تو برو خود را باش

    هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت

    همه کس طالب يارند، چه هشيار و چه مست

    همه جا خانه‌ی عشق است، چه مسجد، چه کنشت


    سر تسليم من و خشت در ميکده‌ها

    مدعی گر نکند فهم سخن، گو سر و خشت

    نااميدم مکن از سابقه‌ی لطف ازل

    تو (چه دانی که پس پرده) که خوب است و که زشت

    نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

    پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت


    (گر نهادت همه این است، زهی خوب‌نهاد

    گر سرشتت همه این است زهی نیک‌سرشت


    بر عمل تکیه مکن هیچ که در روز ازل

    تو ندانی قلم صنع به نامت چه نوشت


    باغِ فردوسْ لطیف است، ولیکن زنهار

    تا غنیمت شمری سایه‌ی بید و لبِ کِشت!)

    حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

    يک سر از کوی خرابات برندت به بهشت


    کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت ۰۷۹ Jul 15, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۷۹

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان


    کنون که می‌دمد از بوستان نسيم بهشت

    من و شراب فرح‌بخش و يار حورسرشت


    گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز

    که خيمه سايه‌ی ابر است و بزمگه لب کشت


    چمن حکايت (به رمز در) ارديبهشت می‌گويد

    نه عاقل (عارف) است که نسيه خريد و نقد بهشت


    به می عمارت دل (جان) کن که اين جهان خراب

    بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت


    وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد

    چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت


    مکن به نامه سياهی ملامت من مست

    که آگه است که تقدير بر سرش چه نوشت


    قدم دريغ مدار از جنازه حافظ

    که گر چه غرق گناه است می‌رود به بهشت


    دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت ۰۷۸ Jul 14, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۷۸

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    ديدی که يار جز سر جور و ستم نداشت

    بشکست عهد و از غم ما هيچ غم نداشت


    يا رب مگيرش ار چه دل چون کبوترم

    افکند و کشت و عزت (حرمت) صيد حرم نداشت


    بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه يار

    حاشا که رسم لطف و طريق کرم نداشت


    با اين همه هر آن که نه خواری کشيد از او

    هر جا که رفت هيچ کسش محترم نداشت


    هر راهرو که ره به حريم درش نبرد

    مسکين بريد وادی و ره در حرم نداشت


    ساقی بيار باده و با محتسب (مدعی) بگو

    انکار ما مکن که چنين جام جم نداشت


    خوش وقت رند مست که دنیا و آخرت

    بر باد داد و هیچ غم بیش و کم نداشت


    حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی

    هيچش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت


    بلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت ۰۷۷ Jul 13, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۷۷

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان


    بلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت

    و اندر آن برگ و نوا، خوش ناله‌های زار داشت


    گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست

    گفت ما را جلوه‌ی معشوق در (بر) اين کار داشت


    يار اگر ننشست با ما، نيست جای اعتراض

    پادشاهی کامران بود از گدایی (گدایان) عار داشت


    درنمی‌گيرد نياز و ناز ما با حسن دوست

    خرم آن کز نازنينان بخت برخوردار داشت


    خيز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنيم

    کاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت


    گر مريد راه عشقی فکر بدنامی مکن

    شيخ صنعان خرقه رهن خانه‌ی خمار داشت


    وقت آن شيرين‌قلندر خوش که در اطوار سير

    ذکر تسبيح ملک در حلقه زنار داشت


    چشم حافظ زير بام قصر آن حوری‌سرشت

    شيوه‌ی جنات تجری تحتها الانهار داشت


    جز آستان توام در جهان پناهی نیست ۰۷۶ Jul 10, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۷۶

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان


    جز آستان توام، در جهان پناهی نيست

    سر مرا بجز اين در، حواله‌گاهی نيست


    عدو چو تيغ کشد (اگر تو تیغ کشی)، من سپر بيندازم

    که تيغ ما، بجز از ناله‌ای و آهی نيست


    چرا ز کوی (راه) خرابات روی برتابم؟

    کز اين بهم به جهان، هيچ رسم (روی) و راهی نيست


    زمانه گر بزند (فکند) آتشم به خرمن عمر

    بگو بسوز، که بر من به برگ کاهی نيست


    غلام نرگس جماش آن سهی سروم

    که از شراب غرورش، به کس نگاهی نيست


    مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

    که در شريعت ما، غير از اين گناهی نيست


    عنان‌کشيده رو ای پادشاه کشور حسن

    که نيست بر سر راهی که دادخواهی نيست


    چنين که از همه سو دام راه می‌بينم

    به از حمايت زلفش (زلفت)، مرا پناهی نيست


    خزينه‌ی دل حافظ، به زلف و خال مده

    که کارهای چنين، حد هر سياهی نيست


    خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست ۰۷۵ Jul 09, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۷۵

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان


    خواب آن نرگس فتان تو بی چيزی نيست

    تاب آن زلف پريشان تو بی چيزی نيست

    از لبت شير روان بود که من می‌گفتم

    اين شکر گرد نمکدان تو بی چيزی نيست

    جان درازی تو بادا که يقين می‌دانم

    در کمان ناوک مژگان تو بی چيزی نيست


    (چشمه‌ی آب حیات است دهانت اما

    زیر لب چاه زنخدان تو بی چیزی نیست)

    مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق

    ای دل اين ناله و افغان تو بی چيزی نيست

    دوش باد از سر کويش به گلستان بگذشت

    ای گل اين چاک گريبان تو بی چيزی نيست

    درد عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد

    حافظ اين ديده‌ی گريان تو بی چيزی نيست


    حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست ۰۷۴ Jul 08, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۷۴

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان


    حاصل کارگه کون و مکان، اين همه نيست

    باده پيش آر، که اسباب جهان اين همه نيست


    از دل و جان، شرف صحبت جانان غرض است

    غرض اين است، وگرنه دل و جان اين همه نيست


    منت سدره و طوبی ز پی سايه مکش

    که چو خوش بنگری ای سرو روان، اين همه نيست


    دولت آن است که بی‌خون دل آيد به کنار

    ور نه با سعی و عمل باغ جنان اين همه نيست

    پنج روزی که در اين مرحله مهلت داری

    خوش بياسای زمانی، که زمان اين همه نيست


    بر لب بحر فنا منتظريم ای ساقی

    فرصتی دان (جو) که ز لب تا به دهان اين همه نيست

    زاهد ايمن مشو از بازی غيرت، زنهار

    که ره از صومعه تا دير مغان اين همه نيست


    دردمندی من سوخته‌ی زار و نزار

    ظاهرا حاجت تقرير و بيان اين همه نيست


    (از تهتک مکن اندیشه و چون گل خوش باش

    زانکه تمکین جهان گذران این همه نیست)


    نام حافظ رقم نيک (ننگ) پذيرفت ولی

    پيش رندان رقم سود و زيان اين همه نيست


    روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست ۰۷۳ Jul 07, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۷۳

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان


    روشن از پرتو رويت، نظری نيست که نيست

    منت خاک درت، بر بصری نيست که نيست

    ناظر روی تو صاحب‌نظرانند (ولی) آری

    سر گيسوی تو در هيچ سری نيست که نيست

    اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب

    خجل از کرده‌ی خود پرده‌دری نيست که نيست

    تا به دامن ننشيند ز نسيمت(ش) گردی

    سيل‌خيز از نظرم (مژه‌ام) رهگذری نيست که نيست

    تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزند

    با صبا گفت و شنيدم سحری نيست که نيست

    من از اين طالع شوريده برنجم ورنی

    بهره‌مند از سر کويت دگری نيست که نيست

    از (خیال) حيای لب شيرين تو ای چشمه‌ی نوش

    غرق آب و عرق اکنون شکری نيست که نيست

    مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز

    ور نه در مجلس رندان خبری نيست که نيست

    شير در باديه‌ی عشق تو روباه شود

    آه از اين راه که در وی خطری نيست که نيست

    آب چشمم که بر او منت خاک در توست

    زير صد منت او خاک دری نيست که نيست

    از وجودم قدری (از وجود این قدرم) نام و نشان هست که هست

    ور نه از ضعف در آنجا (اینجا) اثری نيست که نيست

    غير از (به جز) اين نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

    در سراپای وجودت هنری نيست که نيست


    بحری‌ست بحر عشق که هیچش کناره نیست ۰۷۲ Jul 06, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۷۲

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    بحری‌ست بحر عشق، که هيچش کناره نيست

    آن جا جز آن که جان بسپارند، چاره نيست


    هر (دم) گه که دل به عشق دهی، خوش دمی بود

    در کار خير، حاجت هيچ استخاره نيست


    ما را ز (به) منع عقل مترسان و می بيار

    کان شحنه در ولايت ما، هيچ کاره نيست


    از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد

    جانا گناه طالع و جرم ستاره نيست


    او را به چشم پاک توان ديد چون هلال

    هر ديده جای جلوه آن ماه‌پاره نيست


    فرصت شمر طريقه‌ی رندی، که اين نشان

    چون راه گنج، بر همه کس آشکاره نيست


    نگرفت در تو گريه حافظ، به هيچ روی

    حيران آن دلم، که کم از سنگ خاره نيست


    زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست ۰۷۱ Jul 03, 2024
    Show notes

    «««««می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۰۷۱

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان


    زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست

    هر چه گويد در حق ما جای هيچ اکراه نيست


    در طريقت هر چه پيش سالک آيد خير اوست

    در (بر) صراط مستقيم ای دل کسی گمراه نيست


    تا چه بازی رخ نمايد بيدقی خواهيم راند

    عرصه‌ی شطرنج رندان را مجال شاه نيست


    چيست اين سقف بلند (استاده‌ی) ساده‌ی بسيارنقش؟

    زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست


    اين چه استغناست يا رب وين چه قادر (حاکم) حکمت است

    کاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست


    صاحب ديوان ما گويی نمی‌داند حساب

    کاندر اين طغرا نشان حسبة لله نيست


    هر که خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو

    کبر و ناز و حاجب و دربان بدين درگاه نيست


    بر در ميخانه رفتن کار يک‌رنگان بود

    خودفروشان را به کوی می‌فروشان راه نيست


    هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست

    ور نه تشريف تو بر بالای کس کوتاه نيست


    بنده‌ی پير خراباتم که لطفش دايم است

    ور نه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست

    حافظ ار بر صدر ننشيند ز عالی (همتی‌ست) مشربی‌ست

    عاشق دردی‌کش اندربند مال و جاه نيست


    Previous 1 41 42 43 44 45 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights