TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد ۱۲۰ Sep 10, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۲۰

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


    بتی دارم که گرد گل ز سنبل سايه‌بان دارد

    بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد


    غبار خط بپوشانيد (نپوشانید) خورشيد رخش يا رب

    بقای (حیات) جاودانش ده که حسن جاودان دارد


    چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

    ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد


    ز چشمت جان نشايد (نخواهم) برد کز هر سو که می‌بينم

    کمين از گوشه‌ای کرده‌ست و تير اندر کمان دارد


    چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق

    به غماز صبا گويد که راز ما نهان دارد


    بيفشان جرعه‌ای بر خاک و حال اهل (شوکت پرس) دل بشنو

    که از جمشيد و کيخسرو فراوان داستان دارد


    چو در رويت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل

    که بر گل اعتمادی نيست گر حسن جهان دارد


    خدا را داد من بستان از او ای شحنه مجلس

    که می با ديگری خورده‌ست و با من سر گران دارد


    به فتراکم اگر بندی خدا را زود صيدم کن

    که آفت‌هاست در تاخير و طالب را زيان دارد


    ز سرو قد دلجويت مکن محروم چشمم را

    بدين (برین) سرچشمه‌اش بنشان که خوش آبی روان دارد

    ز خوف هجرم ايمن کن اگر اميد آن داری

    که از چشم بدانديشان خدايت در امان دارد


    چه عذر بخت خود (خواهم) گويم که آن عيار شهرآشوب

    به تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد


    دلی که غيب‌نمای است و جام جم دارد ۱۱۹ Sep 09, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۱۹

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    دلی که غيب‌نمای است و جام جم دارد

    ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد


    به خط و خال گدايان مده خزانه‌ی دل

    به دست شاهوشی ده که محترم دارد


    نه هر درخت تحمل کند جفای خزان

    غلام همت سروم که اين قدم دارد


    رسيد موسم آن کز طرب چو نرگس مست

    نهد به پای قدح هر که شش درم دارد


    زر از بهای می اکنون چو گل دريغ مدار

    که عقل کل به صدت عيب متهم دارد


    ز سر غيب کس آگاه نيست قصه مخوان

    کدام محرم دل ره در اين حرم دارد


    دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل

    به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد


    مراد دل ز که پرسم که نيست دلداری

    که جلوه‌ی نظر و شيوه‌ی کرم دارد


    ز جيب خرقه‌ی حافظ چه طرف بتوان بست

    که ما صمد طلبيديم و او صنم دارد


    آن کس که به دست جام دارد ۱۱۸ Sep 08, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۱۸

    مفعول و مفاعلن فعولن


    آن کس که به دست جام دارد

    سلطانی جم مدام دارد


    آبی که خضر حيات از او يافت

    (آبی که حیات خضر از آن است)

    در ميکده جو که جام دارد


    سررشته‌ی جان به جام بگذار

    کاين رشته از او نظام دارد


    ما و می و زاهدان و تقوا

    تا يار سر کدام دارد


    بيرون ز لب تو ساقيا نيست

    در دور کسی که کام دارد


    نرگس همه شيوه‌های مستی

    از چشم خوشت به وام دارد


    ذکر رخ و زلف تو (دل من) دلم را

    وردی‌ست که صبح و شام دارد


    بر سينه‌ی ريش دردمندان

    لعلت نمکی تمام دارد


    در چاه (زنخ) ذقن چو حافظ ای جان

    حسن تو دو صد غلام دارد


    دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد ۱۱۷ Sep 07, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۱۷

    فعلات و فاعلاتن فعلات و فاعلاتن


    دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد

    که چو سرو پايبند است و چو لاله داغ دارد


    سر ما فرو نيايد به کمان ابروی کس

    که درون گوشه‌گيران ز جهان فراغ دارد


    ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم

    تو سياه کم‌بها بين که چه در دماغ دارد


    به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله

    به نديم شاه ماند که به کف اياغ دارد


    شب ظلمت و بيابان به کجا توان رسيدن

    (شب تیره چون سر آرم ره پیچ‌پیچ زلفش)

    مگر آن که شمع رويت به رهم چراغ دارد


    من و شمع صبحگاهی سزد ار به (خود) هم بگرييم

    که بسوختيم و از ما بت ما فراغ دارد


    سزدم چو ابر بهمن که بر اين چمن بگريم

    طرب‌آشيان بلبل بنگر که زاغ دارد


    سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ

    که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد


    کسی که حسنِ خط دوست در نظر دارد ۱۱۶ Sep 04, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۱۶

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

    ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود

    meybaha@gmail.com


    کسی که حسنِ خط دوست در نظر دارد

    محقق است که او حاصل بصر دارد

    چو خامه در ره (در خط) فرمان او سر طاعت

    نهاده‌ايم مگر او به تيغ بردارد

    کسي به وصل تو چون شمع يافت پروانه

    که زير تيغ تو هر دم سری دگر دارد

    به پای بوس تو دست کسی رسيد که او

    چو آستانه برين در هميشه سر دارد

    ز زهد خشک ملولم کجاست باده‌ی ناب

    که بوی باده مدامم دماغ تر دارد

    ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس که تو را

    دمی ز وسوسه عقل بی‌خبر دارد؟

    کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد

    به عزم ميکده اکنون ره (سر) سفر دارد

    دل شکسته‌ی حافظ به خاک خواهد برد

    چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد


    درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد ۱۱۵ Sep 03, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۱۵

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


    درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

    نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد


    چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان

    که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد


    شب صحبت غنيمت دان که بعد از روزگار ما

    بسی گردش کند گردون بسی ليل و نهار آرد


    عماری‌دار ليلی را که مهد ماه در حکم است

    خدایا در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد


    بهار عمر خواه ای دل وگرنه اين چمن هر سال

    چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد


    خدا را چون دل ريشم قراری بست با زلفت

    بفرما لعل نوشين را که زودش (حالش) با قرار آرد


    در اين باغ (ار) از خدا خواهد دگر پيرانه‌سر حافظ

    نشيند بر لب جویی و سروی در کنار آرد


    همای اوج سعادت به دام ما افتد ۱۱۴ Sep 02, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۱۴

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    همای اوج (برج) سعادت به دام ما افتد

    اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

    حباب‌وار براندازم از نشاط کلاه

    اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

    شبی که ماه مراد از افق (طلوع کند) شود طالع

    بود که پرتو نوری به بام ما افتد؟

    به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

    کی اتفاق مجال سلام ما افتد

    (ملوک را چو ره خاکبوس آن در نیست

    کی التفات به حال سلام ما افتد)


    چو جان فدای لبت شد خيال می‌بستم

    که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد

    خيال زلف تو گفتا که جان وسيله مساز

    کز اين شکار فراوان به دام ما افتد

    به نااميدی از اين در مرو بزن فالی

    بود که قرعه‌ی دولت به نام ما افتد

    ز خاک کوی تو هر (دم) گه که دم زند حافظ

    نسيم گلشن جان در مشام ما افتد


    بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد ۱۱۳ Sep 01, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۱۳

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان


    بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

    که تاب من به جهان طره‌ی فلانی داد


    دلم خزانه‌ی اسرار بود و دست قضا

    درش ببست و کليدش به دلستانی داد


    شکسته‌وار به درگاهت آمدم که طبيب

    به موميایی لطف توام نشانی داد


    تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش

    که دست دادش و ياری ناتوانی داد


    برو معالجه‌ی خود کن ای نصيحتگو

    شراب و شاهد شيرين که را زيانی داد

    گذشت بر من مسکين و با رقيبان گفت

    دريغ حافظ مسکين من چه جانی داد


    آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد ۱۱۲ Aug 31, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۱۲

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان


    

    آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد 

    صبر و آرام تواند به من مسکين داد 


    

    وان که گيسوی تو را رسم تطاول آموخت 

    هم تواند کرمش داد من غمگين داد 


    

    من همان روز ز فرهاد طمع ببريدم 

    که عنان دل شيدا به لب شيرين داد 


    

    گنج زر گر نبود کنج قناعت باقی‌ست 

    آن که آن داد به شاهان به گدايان اين داد 


    

    خوش عروسی‌ست جهان از ره صورت ليکن 

    هر که پيوست بدو عمر خودش کابين داد 


    

    بعد از اين دست من و دامن سرو و لب جوی

    خاصه اکنون که صبا مژده‌ی فروردين داد 


    

    در کف غصه‌ی دوران دل حافظ خون شد 

    از فراق رخت ای خواجه قوام‌الدين داد


    عکس روی تو چو در آینه‌ی جام افتاد ۱۱۱ Aug 28, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۱۱

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان


    عکس روی تو چو در آينه‌ی جام افتاد

    عارف از خنده‌ی می، در طمع خام افتاد

    (عاشق سوخته دل)


    حسن روی تو به يک جلوه که در آينه کرد

    (جلوه‌ای کرد رخت روز ازل زیر نقاب)

    اين همه نقش در آيينه‌ی اوهام افتاد


    اين همه عکس می و نقش (مخالف) نگارين که نمود

    يک فروغ رخ ساقی‌ست که در جام افتاد


    غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد

    کز (از) کجا سر غمش در دهن عام افتاد


    من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم

    اينم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد


    چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار

    هر که در دايره‌ی گردش ايام افتاد

    در خم زلف تو آويخت دل از چاه زنخ

    آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد


    آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بينی

    کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد


    زير شمشير غمش رقص‌کنان بايد رفت

    کان که شد کشته‌ی او نيک سرانجام افتاد


    هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است

    اين گدا بين که چه شايسته‌ی انعام افتاد


    صوفيان جمله حريفند و نظرباز ولی

    زين (زآن) ميان حافظ دلسوخته بدنام افتاد


    Previous 1 37 38 39 40 41 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights