TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی ۴۷۵ Jun 23, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۷۵

    مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل


    گفتند خلايق که تویی يوسف ثانی

    چون نيک بديدم به حقيقت به از آنی

    شيرين‌تر از آنی به شکرخنده چه گویم؟

    ای خسرو خوبان که تو شيرين زمانی

    تشبيه دهانت نتوان کرد به غنچه

    هرگز نبود غنچه بدين تنگ‌دهانی

    صد بار نگفتی که دهم زان دهنت کام؟

    چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی؟

    گویی بدهم کامت و جانت بستانم

    ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

    چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند

    بيمار که ديده‌ست بدين سخت‌کمانی؟

    چون اشک بيندازيش از ديده‌ی مردم

    آن را که دمی از نظر خويش برانی


    در راه تو حافظ چو قلم کرد ز سر پا

    چون نامه چرا یک دمش از لطف نخوانی؟


    هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی ۴۷۴ Jun 22, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۷۴

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


    هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

    که هم ناديده می‌بينی و هم ننوشته می‌خوانی

    ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق؟

    نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی

    بيفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور

    که از هر رقعه‌ی دلقش هزاران بت بيافشانی

    گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است

    خدا را يک نفس بنشين گره بگشا ز پيشانی

    ملک در سجده‌ی آدم زمين‌بوس تو نيت کرد

    که در حسن تو لطفی ديد بيش از حد انسانی

    خم زلفت به‌نام‌ایزد کنون مجموعه‌ی دلهاست

    مباد اين جمع را يا رب غم از باد پريشانی

    دريغا عيش شبگيری که در خواب سحر بگذشت

    ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی

    ملول از همرهان بودن طريق کاروانی نيست

    بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی

    خيال چنبر زلفش فريبت می‌دهد حافظ

    نگر تا حلقه‌ی اقبال ناممکن نجنبانی


    وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳ Jun 21, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۷۳

    فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن


    وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی

    حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی


    کام‌بخشی گردون عمر در عوض دارد

    جهد کن که از دولت داد عيش بستانی


    پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ

    کاين همه نمی‌ارزد شغل عالم فانی


    پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت

    با طبيب نامحرم حال درد پنهانی


    زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت

    عاقلا مکن کاری کآورد پشيمانی


    محتسب نمی‌داند اين قدر که صوفی را

    جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی


    با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز

    در پناه يک اسم است خاتم سليمانی


    يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی

    کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی


    می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ريزد

    تيز می‌روی جانا ترسمت فرومانی


    دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن

    ابروی کماندارت می‌برد به پيشانی


    باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد

    گر به جای من سروی غير دوست بنشانی


    جمع کن به احسانی حافظ پريشان را

    ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی


    گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل

    حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی


    احمد الله علی معدلة السلطانی ۴۷۲ Jun 20, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۷۲

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    احمدُ اللهَ علي مَعدِلَةِ السُّلطاني

    احمدِ شيخ اويسِ حسنِ ايلخانی

    خانِ بِن خان و شهنشاهِ شهنشاه‌نژاد

    آن که می‌زيبد اگر جان جهانش خوانی

    ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد

    مرحبا ای به چنين لطف خدا ارزانی

    ماه اگر بی تو برآيد به دو نيمش بزنند

    دولت احمدی و معجزه‌ی سبحانی

    جلوه‌ی بخت تو دل می‌برد از شاه و گدا

    چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی

    برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست

    بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی

    گر چه دوريم به ياد تو قدح می‌گيريم

    بعد منزل نبود در سفر روحانی

    از گل پارسيم غنچه‌ی عيشی نشکفت

    حبذا دجله‌ی بغداد و می ريحانی

    سر عاشق که نه خاک در معشوق بود

    کی خلاصش بود از محنت سرگردانی؟

    ای نسيم سحری خاک در يار بيار

    که کند حافظ از او ديده‌ی دل نورانی


    ز دلبرم که رساند نوازش قلمی ۴۷۱ Jun 17, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۷۱

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    ز دلبرم که رساند نوازش قلمی؟

    کجاست پيک صبا گر همی کند کرمی؟


    قياس کردم و تدبير عقل در ره عشق

    چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی


    بيا که خرقه‌ی من گرچه رهن ميکده‌هاست

    ز مال وقف نبينی به نام من درمی


    حديث چون و چرا دردسر دهد ای دل

    پياله گير و بياسا ز عمر خويش دمی


    طبيب راه‌نشين درد عشق نشناسد

    برو به دست کن ای مرده‌دل مسيح‌دمی


    دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم

    به آن که بر در ميخانه برکشم علمی


    بيا که وقت‌شناسان دو کون بفروشند

    به يک پياله می صاف و صحبت صنمی


    دوام عيش و تنعم نه شيوه‌ی عشق است

    اگر معاشر مایی بنوش نيش غمی


    نمی‌کنم گله‌ای ليک ابر رحمت دوست

    به کشته‌زار جگرتشنگان نداد نمی


    چرا به يک نی قندش نمی‌خرند آن کس

    که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی؟


    سزای قدر تو شاها به دست حافظ نيست

    جز از نیاز شبی و دعای صبحدمی


    سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ۴۷۰ Jun 16, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۷۰

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن


    سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

    دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

    چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟

    ساقیا جامی به من ده تا بياسايم دمی

    زيرکی را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت

    صعب روزی بوالعجب کاری پريشان عالمی

    سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

    شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

    در طريق عشقبازی امن و آسايش بلاست

    ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

    اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نيست

    رهروی بايد جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی

    آدمی در عالم خاکی نمی‌آيد به دست

    عالمی ديگر ببايد ساخت وز نو آدمی

    خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهيم

    کز نسيمش بوی جوی موليان آيد همی

    گريه‌ی حافظ چه سنجد پيش استغنای عشق

    کاندر اين توفان نمايد هفت دريا شبنمی


    اتت روائح‌ رند الحمی و زاد غرامي ۴۶۹ Jun 15, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۶۹

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن


    اَتَت رَوائِحُ رَندِ الحِمیٰ وَ زادَ غِرامي

    فدای خاک در دوست باد جان گرامی

    پيام دوست شنيدن سعادت است و سلامت

    مَنِ المُبَّلِغُ عَنّي اِلیٰ سُعادَ سَلامي؟

    بیا به شام غریبان و آب ديده‌ی من بین

    به سان باده‌ی صافی در آبگينه‌ی شامی

    اِذا تَغَرَّدَ عَن ذِي الاَراکِ طائِرُ خَيرٍ

    فَلا تَفَرَّدَ عَن رَوضِها اَنِينُ حَمامي

    بسی نماند که روز فراق یار سر آید

    رَاَيتُ مِن هَضَباتِ الحِمیٰ قِبابَ خيامي

    خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت

    قَدَمتَ خَيرَ قُدومٍ نَزَلتَ خَير مُقامي

    بَعِدتُ مِنکَ و قَد صِرتُ ذائِباً کَهِلالٍ

    اگر چه روی چو ماهت ندیده‌ام به تمامی

    و اِن دُعيتُ بِخُلدٍ و صِرتُ ناقِضَ عَهدٍ

    فَما تَطَيَّبَ نَفسي و مَا استَطابَ مَنامي

    امید هست که زودت به بخت نیک ببینم

    تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی

    چو سِلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ

    که گاه لطف سبق می‌برد ز نظم نظامی


    که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی ۴۶۸ Jun 14, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۶۸

    فعلات و فاعلاتن فعلات و فاعلاتن


    که برد به نزد شاهان ز من گدا پيامی

    که به کوی بزم درد‌نوشان دو هزار جم به جامی؟


    شده‌ام خراب و بدنام و هنوز اميدوارم

    که به همت عزيزان برسم به نيک‌نامی


    تو که کيميافروشی نظری به قلب ما کن

    که بضاعتی نداريم و فکنده‌ايم دامی


    عجب از وفای جانان که تفقدی نفرمود

    نه به نامه‌ای پيامی نه به خامه‌ای سلامی


    اگر اين شراب خام است اگر آن حريف پخته

    به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی


    ز رهم ميفکن ای شيخ به دانه‌های تسبيح

    که چو مرغ زيرک افتد نفتد به هيچ دامی


    سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش

    که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی


    به کجا برم شکايت به که گويم اين حکايت

    که لبت حيات ما بود و نداشتی دوامی


    بگشای تير مژگان و بريز خون حافظ

    که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی


    زآن می عشق کزو پخته شود هر خامی ۴۶۷ Jun 13, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۶۷

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    زان می عشق کزو پخته شود هر خامی

    گر چه ماه رمضان است بياور جامی

    روزها رفت که دست من مسکين نگرفت

    ساق شمشادقدی ساعد سيم‌اندامی

    روزه هر چند که مهمان عزيز است ای دل

    صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

    مرغ زيرک به در خانقه اکنون نپرد

    که نهاده‌ست به هر مجلس وعظی دامی

    گله از زاهد بدخو نکنم رسم اين است

    که چو صبحی بدمد در پی‌اش افتد شامی

    يار من چون بخرامد به تماشای چمن

    برسانش ز من ای پيک صبا پيغامی

    آن حريفی که شب و روز می صاف کشد

    بود آيا که کند ياد ز دردآشامی؟

    حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد

    کام دشوار به دست آوری از خودکامی


    این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ۴۶۶ Jun 10, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۶۶

    مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن


    اين خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

    وين دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی


    چون عمر تبه کردم، چندان که نگه کردم

    در کنج خراباتی افتاده خراب اولی


    چون مصلحت‌انديشی دور است ز درويشی

    هم سينه پر از آتش هم ديده پرآب اولی


    من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت

    اين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولی


    تا بی‌سروپا باشد اوضاع فلک زين دست

    در سر هوس ساقی در دست شراب اولی


    از همچو تو دلداری دل برنکنم آری

    چون تاب کشم باری زان زلف به‌تاب اولی


    چون پير شدی حافظ از ميکده بيرون آی

    رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی


    Previous 1 2 3 4 5 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights