TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    ساقیا سایه‌ی ابر است و بهار و لب جوی ۴۸۵ Jul 13, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۸۵

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    ساقيا سايه‌ی ابر است و بهار و لب جوی

    من نگويم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی


    گوش بگشای که بلبل به فغان می‌گويد

    خواجه تقصير مفرما گل توفيق ببوی


    بوی يکرنگی از اين نقش نمی‌آيد، خيز

    دلق آلوده‌ی صوفی به می ناب بشوی


    سفله‌طبع است جهان بر کرمش تکيه مکن

    ای جهان‌ديده ثبات قدم از سفله مجوی


    دو نصيحت کنمت بشنو و صد گنج ببر

    از در عيش درآ و به ره عيب مپوی


    شکر آن را که دگربار رسيدی به بهار

    بيخ نيکی بنشان و ره تحقيق بجوی


    روی جانان طلبی آينه را قابل ساز

    ور نه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و روی


    گفتی از حافظ ما بوی ريا می‌آيد

    آفرين بر نفست باد که خوش بردی بوی


    تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی ۴۸۴ Jul 12, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۸۴

    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی

    ور نه هر فتنه که بينی همه از خود بينی

    به خدایی که تویی بنده‌ی بگزيده او

    که بر اين چاکر ديرينه کسی نگزينی

    گر امانت به سلامت ببرم باکی نيست

    بی‌دلی سهل بود گر نبود بی‌دينی

    ادب و شرم تو را خسرو مهرويان کرد

    آفرين بر تو که شايسته‌ی صد چندينی

    عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار

    ظاهرا مصلحت وقت در آن می‌بينی

    صبر بر جور رقيبت چه کنم گر نکنم؟

    عاشقان را نبود چاره به جز مسکينی

    باد صبحی به هوايت ز گلستان برخاست

    که تو خوشتر ز گل و تازه تر از نسرينی

    شيشه‌بازی سرشکم نگری از چپ و راست

    گر بر اين منظر بينش نفسی بنشينی

    سخنی بی‌غرض از بنده‌ی مخلص بشنو

    ای که منظور بزرگان حقيقت‌بينی

    نازنينی چو تو پاکيزه‌دل و پاک‌نهاد

    بهتر آن است که با مردم بد ننشينی

    سيل اين اشک روان صبر و دل حافظ برد

    بلغ الطاقه يا مقله عيني بيني


    سحرگه رهروی در سرزمینی ۴۸۳ Jul 11, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۸۳

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل


    سحرگه رهروی در سرزمينی

    همی گفت اين معما با قرينی

    که ای صوفی شراب آن گه شود صاف

    که در شيشه بماند اربعينی

    خدا زان خرقه بيزار است صد بار

    که صد بت باشدش در آستينی


    گر انگشت سليمانی نباشد

    چه خاصيت دهد نقش نگينی

    مروت گر چه نامی بی‌نشان است

    نيازی عرضه کن بر نازنينی

    ثوابت باشد ای دارای خرمن

    اگر رحمی کنی بر خوشه‌چينی

    نمی‌بينم نشاط عيش در کس

    نه درمان دلی نه درد دينی

    درون ها تيره شد باشد که از غيب

    چراغی برکند خلوت‌نشينی

    اگر چه رسم خوبان تندخویی‌ست

    چه باشد گر بسازد با غمينی؟

    ره ميخانه بنما تا بپرسم

    مآل خويش را از پيش‌بينی

    نه حافظ را حضور درس خلوت

    نه دانشمند را علم اليقينی


    ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی ۴۸۲ Jul 04, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۸۲

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


    ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

    اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی


    چوگان حکم در کف و گویی نمی‌زنی

    باز ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی


    اين خون که موج می‌زند اندر جگر مرا

    در کار رنگ و روی نگاری نمی‌کنی


    مشکين از آن نشد دم خلقت که چون صبا

    بر خاک کوی دوست گذاری نمی‌کنی


    ترسم کز اين چمن نبری آستين گل

    کز گلشنش تحمل خاری نمی‌کنی


    در آستين جان تو صد نافه مدرج است

    وان را فدای طره ياری نمی‌کنی


    ساغر لطيف و دلکش و می‌افکنی به خاک

    و انديشه از بلای خماری نمی‌کنی


    حافظ برو که بندگی پادشاه وقت

    گر جمله می‌کنند تو باری نمی‌کنی


    بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی ۴۸۱ Jul 02, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۸۱

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی

    خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

    آخرالامر گل کوزه‌گران خواهی شد

    حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی

    گر از آن آدميانی که بهشتت هوس است

    عيش با آدمی‌ای چند پری‌زاده کنی

    خاطرت کی رقم فيض پذيرد هيهات

    مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی


    تکيه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

    مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

    اجرها باشدت ای خسرو شيرين‌دهنان

    گر نگاهی سوی فرهاد دل‌افتاده کنی

    کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ

    ای بسا عيش که با بخت خداداده کنی


    ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ۴۸۰ Jul 01, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    اجرای قطعه‌ی عسل

    غزل نمره ۴۸۰

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی

    سود و سرمايه بسوزی و محابا نکنی


    دردمندان بلا زهر هلاهل دارند

    قصد اين قوم خطا باشد هان تا نکنی


    رنج ما را که توان برد به يک گوشه‌ی چشم

    شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی


    ديده‌ی ما چو به اميد تو درياست چرا

    به تفرج گذری بر لب دريا نکنی؟


    نقل هر جور که از خلق کريمت کردند

    قول صاحب‌غرضان است تو آن ها نکنی


    بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد

    از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی


    حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر

    که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی


    صبح است ژاله می‌چکد از ابر بهمنی ۴۷۹ Jun 30, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۷۹

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


    صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

    برگ صبوح ساز و بده جام يک منی


    در بحر مایی و منی افتاده‌ام بيار

    می تا خلاص بخشدم از مایی و منی


    خون پياله خور که حلال است خون او

    در کار يار باش که کاری‌ست کردنی


    ساقی به دست باش که غم در کمين ماست

    مطرب نگاه دار همين ره که می‌زنی


    می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت

    خوش بگذران و بشنو از اين پير منحنی


    ساقی به بی‌نيازی رندان که می بده

    تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی


    نوش کن جام شراب یک منی ۴۷۸ Jun 29, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۷۸

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلن


    نوش کن جام شراب يک منی

    تا بدان بيخ غم از دل برکنی


    دل گشاده دار چون جام شراب

    سرگرفته چند چون خم دنی


    چون ز جام بيخودی رطلی کشی

    کم زنی از خويشتن لاف منی


    سنگسان شو در قدم نی همچو آب

    جمله رنگ‌آميزی و تردامنی


    دل به می دربند تا مردانه‌وار

    گردن سالوس و تقوا بشکنی


    خيز و جهدی کن چو حافظ تا مگر

    خويشتن در پای معشوق افکنی


    دو یار زیرک و از باده‌ی کهن دو منی ۴۷۷ Jun 28, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۷۷

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    دو يار زيرک و از باده‌ی کهن دو منی

    فراغتی و کتابی و گوشه‌ی چمنی

    من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم

    اگر چه در پی‌ام افتند هر دم انجمنی

    هر آن که کنج قناعت به گنج دنيا داد

    فروخت يوسف مصری به کمترين ثمنی

    بيا که رونق اين کارخانه کم نشود

    به زهد همچو تویی يا به فسق همچو منی

    ببين در آينه‌ی جام نقش‌بندی غيب

    که کس به ياد ندارد چنين عجب زمنی


    ز تندباد حوادث نمی‌توان ديدن

    در اين چمن که گلی بوده است يا سمنی

    از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت

    عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

    به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

    چنين عزيز نگينی به دست اهرمنی

    مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ

    کجاست فکر حکيمی و رای برهمنی؟


    نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی ۴۷۶ Jun 27, 2026
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۷۶

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن


    نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

    گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی

    تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت

    به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی

    بگو که جان عزيزم ز دست رفت خدا را

    ز لعل روح‌فزايش ببخش آن که تو دانی

    خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آب است

    اسير خويش گرفتی بکش چنان که تو دانی

    اميد در کمر زرکشت چگونه ببندم

    دقيقه‌ای‌ست نگارا در آن ميان که تو دانی


    من اين حروف نوشتم چنان که غير ندانست

    تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

    يکی‌ست ترکی و تازی در اين معامله حافظ

    حديث عشق بيان کن به هر زبان که تو دانی


    Previous 1 2 3 4 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights