TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد ۱۶۸ Nov 17, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۶۸

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان


    گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

    بسوختيم در اين آرزوی خام و نشد


    به لابه (طنز) گفت شبی مير مجلس تو شوم

    شدم به رغبت خويشش کمين غلام و نشد


    پيام داد که خواهم نشست با رندان

    بشد به رندی و دردی‌کشيم نام و نشد


    رواست در بر اگر می‌تپد کبوتر دل

    که ديد در ره خود تاب و پيچ دام و نشد


    بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل

    چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد


    به کوی عشق منه بی‌دليل راه قدم

    که من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد


    فغان که در طلب گنج‌نامه‌ی مقصود

    شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد


    دريغ و درد که در جست‌وجوی گنج حضور

    بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد


    هزار حيله برانگيخت حافظ از سر فکر

    در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد


    ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد ۱۶۷ Nov 16, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۶۷

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان


    ستاره‌ای بدرخشيد و ماه مجلس شد

    دل رميده‌ی ما را رفيق و مونس شد


    نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

    به غمزه مساله‌آموز صد مدرس شد


    به بوی او دل بيمار عاشقان چو صبا

    فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد


    به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست

    گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد


    خيال آب خضر بست و جام (کیخسرو) اسکندر

    به جرعه‌نوشی سلطان ابوالفوارس شد


    طربسرای محبت کنون شود معمور

    که طاق ابروی يار منش مهندس شد


    لب از ترشح می پاک کن برای خدا

    که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد


    کرشمه‌ی تو شرابی به عاشقان (بنمود) پيمود

    که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد


    چو زر عزيزوجود است نظم (شعر) من آری

    قبول دولتيان کيميای اين مس شد


    ز راه ميکده ياران عنان بگردانيد

    چرا که حافظ از اين راه رفت و مفلس شد


    برنامه نمره ۱۶۷ با ۳ ساعت تاخیر پخش خواهد شد Nov 16, 2024
    Show notes

    برای پخش این صدا از مصاحب کسب اجازه شده


    روز هجران و شب فرقت یار آخر شد ۱۶۶ Nov 13, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۶۶

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان


    روز هجران و شب فرقت يار آخر شد

    زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد

    آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود

    عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

    شکر ايزد که به (بوی گل نوروزی باز) اقبال کله‌گوشه‌ی گل

    نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد


    باورم نيست ز بدعهدی ايام هنوز

    قصه‌ی غصه که در دولت يار آخر شد


    آن پريشانی شب‌های دراز و غم دل

    همه در سايه‌ی گيسوی نگار آخر شد


    صبح اميد که (شد) بد معتکف پرده‌ی غيب

    گو برون آی که کار شب تار آخر شد


    بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش

    که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

    ساقيا لطف نمودی قدحت پرمی باد

    که به تدبير تو تشويش خمار آخر شد

    در شمار ار چه نياورد کسی حافظ را

    شکر کان محنت (بیرون ز شمار) بی حد و شمار آخر شد


    مرا مهر سيه‌چشمان ز سر بیرون نخواهد شد ۱۶۵ Nov 12, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۶۵

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


    مرا مهر سيه‌چشمان ز سر بيرون نخواهد شد

    قضای آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد


    رقيب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت

    مگر آه سحرخيزان سوی گردون نخواهد شد


    مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند

    هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد

    (هر آن قسمت که رفت آنجا کم و افزون نخواهد شد)


    خدا را محتسب ما را به فرياد دف و نی بخش

    که ساز شرع از اين (اسباب) افسانه بی‌قانون نخواهد شد


    مجال من همين باشد که پنهان (مهر) عشق او ورزم

    کنار و بوس و آغوشش چه گويم چون نخواهد شد


    شراب لعل و جای امن و يار مهربان ساقی

    دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد


    مشوی ای ديده نقش غم ز لوح سينه‌ی حافظ

    که زخم تيغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد


    نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد ۱۶۴ Nov 11, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۶۴

    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد

    عالم پير دگرباره جوان خواهد شد

    ارغوان جام عقيقی به سمن خواهد داد

    چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد

    این (زين) تطاول که کشيد از غم هجران بلبل

    تا سراپرده گل نعره‌زنان خواهد شد

    گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير

    مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

    ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

    مايه‌ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد

    ماه شعبان منه از دست قدح کاين خورشيد

    از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد

    گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت

    که به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد

    (مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود

    چند گويی که چنين رفت و چنان خواهد شد)

    حافظ از بهر تو آمد سوی اقليم وجود

    قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد


    گل بی رخ یار خوش نباشد ۱۶۳ Nov 10, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۶۳

    مفعول و مفاعلن فعولن


    گل بی رخ يار خوش نباشد

    بی باده بهار خوش نباشد


    طرف چمن و طواف بستان

    بی لاله‌عذار خوش نباشد


    رقصيدن سرو و حالت گل

    بی صوت هزار خوش نباشد


    با يار شکرلب گل‌اندام

    بی بوس و کنار خوش نباشد


    (باغ و گل و مل خوش است لیکن

    بی صحبت یار خوش نباشد)


    هر نقش که دست عقل بندد

    جز نقش نگار خوش نباشد


    جان نقد محقر است حافظ

    از بهر نثار خوش نباشد


    خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد ۱۶۲ Nov 09, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۶۲

    مفاعیلن مفاعیلن فعولن


    خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

    که در دستت بجز ساغر نباشد

    زمان خوشدلی درياب و دُر ياب

    که دايم در صدف گوهر نباشد

    غنيمت دان و می خور در گلستان

    که گل تا هفته‌ی ديگر نباشد


    ايا پرلعل کرده جام زرين

    ببخشا بر کسی کش زر نباشد


    ز من بنيوش و دل در شاهدی بند

    که حسنش بسته‌ی زيور نباشد


    (به نام ایزد بتی سیمین‌تنم هست

    که در بتخانه‌ی آذر نباشد)

    بيا ای شيخ و از خمخانه‌ی ما

    شرابی خور که در کوثر نباشد


    (عجب راهی‌ست راه عشق کانجا

    کسی سر برکند کش سر نباشد)

    بشوی اوراق اگر همدرس مایی

    که علم عشق در دفتر نباشد

    کسی گيرد خطا بر نظم حافظ

    که هيچش لطف در گوهر نباشد





    شرابی بی‌خمارم بخش (ساقی) يا رب

    که با وی هيچ درد سر نباشد


    من از جان بنده‌ی سلطان اويسم

    اگر چه يادش از چاکر نباشد

    به تاج عالم‌آرايش که خورشيد

    چنين زيبنده‌ی افسر نباشد


    کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد ۱۶۱ Nov 06, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۶۱

    مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن


    کی شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد؟

    يک نکته از اين معنی گفتيم و همين باشد

    از لعل تو گر يابم انگشتری زنهار

    صد ملک سليمانم در زير نگين باشد

    غمناک نبايد بود از طعن حسود ای دل

    شايد که چو وابينی خير تو در اين باشد

    هر کو نکند فهمی زين کلک خيال‌انگيز

    نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد


    جام می و خون دل هر يک به کسی دادند

    در دايره‌ی قسمت اوضاع چنين باشد


    در کار گلاب و گل حکم ازلی اين بود

    کاين شاهد بازاری وان پرده‌نشين باشد


    آن نيست که حافظ را رندی بشد از خاطر

    کاين (کان) سابقه‌ی پيشين تا روز پسين باشد


    خوش است خلوت اگر یار یار من باشد ۱۶۰ Nov 05, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۶۰

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان


    خوش است خلوت اگر يار يار من باشد

    نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

    من آن نگين سليمان به هيچ نستانم

    که گاه‌گاه بر او دست اهرمن باشد

    روا مدار خدايا که در حريم وصال

    رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد

    همای گو مفکن سايه‌ی شرف هرگز

    بر آن ديار که طوطی کم از زغن باشد

    بيان شوق چه حاجت که سوز (حال) آتش دل

    توان شناخت ز (شوری) سوزی که در سخن باشد

    هوای کوی تو از سر نمی‌رود (ما را) آری

    غريب را دل سرگشته با وطن باشد

    به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ

    چو غنچه پيش تواش مهر بر دهن باشد


    Previous 1 32 33 34 35 36 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights