TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود ۲۰۷ Jan 11, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۰۷

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    ياد باد آن که سر کوی توام منزل بود

    ديده را روشنی از خاک درت حاصل بود


    راست چون سوسن و گل از اثر صحبت (خاص) پاک

    بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود


    دل چو از پير خرد نقل معانی می‌کرد

    عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود


    در دلم بود که بی‌دوست نباشم هرگز

    چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود


    دوش بر ياد حريفان به خرابات شدم

    خم می ديدم خون در دل و پا در گل بود


    بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق

    مفتی عقل در اين مساله لايعقل بود


    راستی خاتم فيروزه‌ی بواسحاقی

    خوش درخشيد ولی دولت مستعجل بود


    آه از این جور و تطاول که در اين دامگه است

    آه از آن سوز و نيازی (ناز و تنعم) که در آن محفل بود


    ديدی آن قهقهه‌ی کبک خرامان حافظ

    که ز سرپنجه‌ی شاهين قضا غافل بود؟


    پیش از اینت بیش از این اندیشه‌ی عشاق بود ۲۰۶ Jan 08, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۰۶

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان


    پيش از اينت بيش از اين (غمخواری) انديشه‌ی عشاق بود

    مهرورزی تو با ما شهره‌ی آفاق بود

    ياد باد آن صحبت شب‌ها که با (زلف توأم) نوشين‌لبان

    بحث سر عشق و ذکر حلقه‌ی عشاق بود

    پيش از (آن) اين کاين سقف سبز و طاق مينا برکشند

    منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

    از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

    دوستی و مهر بر يک عهد و يک ميثاق بود

    سايه‌‌ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

    ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود

    حسن مهرويان مجلس گر چه دل می‌برد و دين

    بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

    بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد

    گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

    رشته‌ی تسبيح اگر بگسست معذورم بدار

    دستم اندر دامن (ساعد) ساقی سيمين‌ساق بود

    در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عيبم مکن

    سرخوش آمد يار و جامی بر کنار طاق بود

    شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

    دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود


    تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود ۲۰۵ Jan 07, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۰۵

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    تا ز ميخانه و می نام و نشان خواهد بود

    سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود

    حلقه‌ی پير (مغانم ز ازل) مغان از ازلم در گوش است

    بر همانيم که بوديم و همان خواهد بود

    بر سر تربت ما چون گذری همت خواه

    که زيارتگه رندان جهان خواهد بود

    برو ای زاهد خودبين که ز چشم من و تو

    راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود

    ترک عاشق‌کش من مست برون رفت امروز

    تا دگر خونِ که از ديده روان خواهد بود

    چشمم آن (شب) دم که ز شوق تو (نهم) نهد سر به لحد

    تا دم صبح قيامت نگران خواهد بود


    بر زمینی که نشان کف پای تو بود)

    (سال‌ها سجده‌ی صاحب‌نظران خواهد بود

    بخت حافظ گر از اين (دست) گونه مدد خواهد (داد) کرد

    زلف معشوق(ـه) به دست دگران خواهد بود


    یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود ۲۰۴ Jan 06, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۰۴

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    ياد باد آن که نهانت نظری با ما بود

    رقم مهر تو بر چهره‌ی ما پيدا بود

    ياد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت

    معجز عيسويت در لب شکرخا بود

    ياد باد آن که صبوحی‌زده در مجلس انس

    جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود

    ياد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت

    وين دل سوخته پروانه‌ی ناپروا بود

    ياد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب

    آن که او خنده‌ی مستانه زدی صهبا بود

    ياد باد آن که چو ياقوت قدح خنده زدی

    در ميان من و لعل تو حکايت‌ها بود

    ياد باد آن که (مه من) نگارم چو کمر بربستی

    در رکابش مه نو پيک جهان‌پيما بود

    ياد باد آن که خرابات‌نشين بودم و مست

    وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود

    ياد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست

    نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود


    سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود ۲۰۳ Jan 05, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بها»»»»»

    غزل نمره ۲۰۳

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود

    رونق ميکده از درس و دعای ما بود


    دل چو پرگار به هر سو دورانی می‌کرد

    و اندر آن دايره سرگشته‌ی پابرجا بود


    مطرب از درد محبت عملی می‌پرداخت

    که حکيمان جهان را مژه خون‌پالا بود


    می‌شکفتم ز طرب زان که چو گل بر لب جوی

    بر سرم سايه‌ی آن سرو سهی‌بالا بود


    نيکی پير مغان بين که چو ما بدمستان

    هر چه کرديم به چشم کرمش زيبا بود


    از بتان آن طلب ار حسن‌شناسی ای دل

    کاين کسی گفت که در علم نظر بينا بود


    دفتر دانش ما جمله بشوييد به می

    که فلک ديدم و در قصد دل دانا بود


    پير گلرنگ من اندر حق ازرق‌پوشان

    رخصت خبث نداد ار نه حکايت‌ها بود


    قلب اندوده‌ی حافظ بر او خرج نشد

    کاين معامل به همه عيب نهان بينا بود


    باشد ای دل که در میکده‌ها بگشایند ۲۰۲ Jan 04, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۰۲

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    بود آيا (باشد ای دل) که در ميکده‌ها بگشايند

    گره از کار فروبسته‌ی ما بگشايند


    اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند

    دل قوی دار که از بهر خدا بگشايند


    به صفای دل رندان (و) (که) صبوحی‌زدگان

    بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند


    نامه‌ی تعزيت دختر رز بنويسيد

    تا حريفان همه خون از مژه‌ها بگشايند


    گيسوی چنگ ببريد به مرگ می ناب

    تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشايند


    در ميخانه ببستند خدايا مپسند

    که در خانه‌ی تزوير و ريا بگشايند


    حافظ اين خرقه که داری تو ببينی فردا

    که چه زنار ز زيرش به (جفا) دغا بگشايند


    شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام ره‌اند ۲۰۱ Jan 01, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۰۱

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    شراب بی‌غش و ساقی خوش، دو دام ره‌اند

    که زيرکان جهان از کمندشان نرهند

    من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه‌سياه

    هزار شکر که ياران شهر بی‌گنه‌اند

    جفا نه پيشه‌ی درويشی‌ست و راهروی

    بيار باده که اين سالکان نه مرد ره‌اند

    مبين حقير گدايان عشق را کاين قوم

    شهان بی‌کمر و خسروان بی‌کله‌اند

    به هوش باش که هنگام باد استغنا

    هزار خرمن طاعت به نيم جو (ندهند) ننهند

    مکن که کوکبه‌ی دلبری شکسته شود

    چو بندگان بگريزند و چاکران بجهند

    غلام همت دردی‌کشان يک‌رنگم

    نه آن گروه که ازرق‌لباس و دل‌سيه‌اند

    قدم منه به خرابات جز به شرط ادب

    که سالکان (ساکنان) درش محرمان پادشه‌اند

    جناب عشق بلند است همتی حافظ

    که عاشقان ره بی‌همتان به خود ندهند


    دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند ۲۰۰ Dec 31, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۰۰

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    دانی که چنگ و عود چه تقرير می‌کنند؟

    پنهان خوريد باده که (تکفیر) تعزير می‌کنند


    ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند

    عيب (منع) جوان و سرزنش پير می‌کنند


    جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز

    باطل در اين خيال که اکسير می‌کنند


    گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد

    مشکل حکايتی‌ست که تقرير می‌کنند


    ما از برون در شده مغرور صد فريب

    تا خود درون پرده چه تدبير می‌کنند


    تشويش وقت پير مغان می‌دهند باز

    اين سالکان نگر که چه با پير می‌کنند


    صد (آبرو) ملک دل به نيم نظر می‌توان خريد

    خوبان در اين معامله تقصير می‌کنند


    قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

    قومی دگر حواله به تقدير می‌کنند


    فی‌الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

    کاين کارخانه‌ايست که تغيير می‌کنند


    می خور که شيخ و حافظ و مفتی و محتسب

    چون نيک بنگری همه تزوير می‌کنند


    واعظان کین جلوه در محراب و منبر می‌کنند ۱۹۹ Dec 30, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۹۹

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان


    واعظان کاين جلوه در محراب و منبر می‌کنند

    چون به خلوت می‌روند آن کار ديگر می‌کنند

    مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

    توبه‌فرمايان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

    گوييا باور نمی‌دارند روز داوری

    کاين همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

    يا رب اين نودولتان را با خر خودشان نشان

    کاين همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

    ای گدای خانقه برجه که در دير مغان

    می‌دهند آبی (و) که دل‌ها را توانگر می‌کنند


    بر در ميخانه‌ی عشق ای ملک تسبيح گوی

    کاندر آن جا طينت آدم مخمر می‌کنند


    خانه خالی کن دلا تا منزل سلطان شود

    کین هوسناکان دل و جان جای دیگر می‌کنند


    ببنده‌ی پیر خراباتم که درویشان او

    گنج را از بی‌نیازی خاک بر سر می‌کنند

    حسن بی‌پايان او چندان که عاشق می‌کشد

    زمره‌ی ديگر به عشق از غيب سر بر می‌کنند

    صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت

    قدسيان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند


    گفتم کی‌ام دهان و لبت کامران کنند ۱۹۸ Dec 29, 2024
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۱۹۸

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    گفتم کی‌ام دهان و لبت کامران کنند؟

    گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند


    گفتم خراج مصر طلب می‌کند لبت

    گفتا در اين معامله کمتر زيان کنند

    گفتم به نقطه‌ی دهنت خود که (راه برد) برد راه

    گفت اين حکايتی‌ست که با نکته‌دان کنند


    گفتم صنم‌پرست مشو (برو) با صمد نشين

    گفتا به کوی عشق هم اين و هم آن کنند


    گفتم هوای ميکده غم می‌برد ز دل

    گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند


    گفتم شراب و خرقه نه آيين مذهب است

    گفت اين عمل به مذهب پير مغان کنند


    گفتم ز نوش ‹-› لعل (لبت) لبان پير را چه سود

    گفتا به بوسه‌ی شکرينش جوان کنند


    گفتم که خواجه کی به سر حجله می‌رود

    گفت (گفتا سحر) آن زمان که مشتری و مه قران کنند


    گفتم دعای دولت او ورد حافظ است

    (گفتم دعای حافظ از اسباب دولت است)

    گفت اين دعا ملايک هفت آسمان کنند


    Previous 1 28 29 30 31 32 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights