TopPodcast.com
Menu
  • Home
  • Top Charts
  • Top Networks
  • Top Apps
  • Top Independents
  • Top Podfluencers
  • Top Picks
    • Top Business Podcasts
    • Top True Crime Podcasts
    • Top Finance Podcasts
    • Top Comedy Podcasts
    • Top Music Podcasts
    • Top Womens Podcasts
    • Top Kids Podcasts
    • Top Sports Podcasts
    • Top News Podcasts
    • Top Tech Podcasts
    • Top Crypto Podcasts
    • Top Entrepreneurial Podcasts
    • Top Fantasy Sports Podcasts
    • Top Political Podcasts
    • Top Science Podcasts
    • Top Self Help Podcasts
    • Top Sports Betting Podcasts
    • Top Stocks Podcasts
  • Podcast News
  • About Us
  • Podcast Advertising
  • Contact
Not in our directory?
Add Show Here
Podcast Equipment
Center

toppodcastlogoOur TOPPODCAST Picks

  • Comedy
  • Crypto
  • Sports
  • News
  • Politics
  • True Crime
  • Business
  • Finance

Follow Us

toppodcastlogoStay Connected

    View Top 200 Chart
    Back to Rankings Page
    Health & Fitness

    رواق / Ravaq

    می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

    Тавсифи сонетхои Хофиз

    Advertise

    Copyright: © Farzin Ranjbar

    • Apple Podcasts
    • Google Play
    • Spotify

    Latest Episodes:
    گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود ۲۲۷ Feb 08, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۲۷

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود

    تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود


    رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است

    حيوانی که ننوشد می و انسان نشود


    گوهر پاک ببايد که شود قابل فيض

    ور نه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود


    اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

    که به تلبيس و حيل ديو (سلیمان) مسلمان نشود


    عشق می‌ورزم و اميد که اين فن شريف

    چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود


    دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت

    سببی ساز خدايا که پشيمان نشود


    حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو را

    تا دگر خاطر ما از تو پريشان نشود


    ذره را تا نبود همت عالی حافظ

    طالب چشمه‌ی خورشيد درخشان نشود


    ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود ۲۲۶ Feb 05, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۲۶

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    ترسم که اشک در (بر) غم ما پرده‌در شود

    وين راز سر به مهر به عالم سمر شود

    گويند سنگ لعل شود در مقام صبر

    آری شود وليک به خون جگر شود

    خواهم شدن به ميکده گريان و (عذرخواه) دادخواه

    کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

    از هر کرانه تير دعا کرده‌ام روان

    باشد کز آن ميانه يکی کارگر شود

    ای جان حديث ما بر دلدار بازگوی

    ليکن چنان مگو که صبا (پرده‌در) را خبر شود

    از کيميای مهر تو زر گشت روی من

    آری به يمن لطف شما خاک زر شود

    در تنگنای حيرتم از نخوت رقيب

    يا رب مباد آن که گدا معتبر شود

    بس نکته غير حسن ببايد که تا کسی

    مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود


    این سرکشی که در سر سرو بلند توست

    کی با تو دست کوته ما در کمر شود


    حافظ سر از لحد به در آرد به پای بوس

    گر خاک او به پای شما پی‌سپر شود


    ساقی حديث سرو و گل و لاله می‌رود ۲۲۵ Feb 04, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۲۵

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    ساقی حديث سرو و گل و لاله می‌رود

    وين بحث با ثلاثه‌ی غساله می‌رود

    می ده که نوعروس (سخن) چمن حد حسن يافت

    کار اين زمان ز صنعت دلاله می‌رود


    باد بهار می‌وزد از (بوستان) گلستان شاه

    و از ژاله باده در قدح لاله می‌رود


    خوی‌کرده می‌خرامد و بر عارض سمن

    از رشک روی او عرق ژاله می‌رود


    از ره مرو به عشوه‌ی دنيا که اين عجوز

    مکاره می‌نشيند و (مختاله) محتاله می‌رود


    آن چشم جادوانه‌ی عابدفريب بين

    کش کاروان سحر ز دنباله می‌رود

    طی مکان ببين و زمان در سلوک شعر

    کاين طفل يک شبه ره يک ساله می‌رود


    شکرشکن شوند همه طوطيان هند

    زين قند پارسی که به بنگاله می‌رود

    حافظ ز شوق (صحبت) مجلس سلطان غياث دين

    غافل (خامش) مشو که کار تو از ناله می‌رود


    خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود ۲۲۴ Feb 03, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۲۴

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

    به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود


    دلا مباش چنين هرزه‌گرد و هرجایی

    که هيچ کار ز پيش‌ت بدين هنر نرود


    به تاج هدهدم از ره مبر که باز سپيد

    چو باشه (ز کبر) در پی هر صيد مختصر نرود


    من گدا هوس سروقامتی دارم

    که دست در کمرش جز به سيم و زر نرود

    طمع در آن لب شيرين نکردنم اولی‌ست

    ولی چگونه مگس از پی شکر نرود؟

    سواد ديده‌ی غمديده‌ام به اشک مشوی

    که نقش خال توام هرگز از نظر نرود

    ز من چو باد صبا بوی خود دريغ مدار

    چرا که بی سر زلف توام به سر نرود


    مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

    که آبروی شريعت بدين قدر نرود

    تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری

    وفای عهد من از خاطرت (مگر) به در نرود

    سياه‌نامه‌تر از خود کسی نمی‌بينم

    چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

    بيار باده و اول به دست حافظ ده

    به شرط آن که ز مجلس سخن به درنرود


    هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود ۲۲۳ Feb 02, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۲۳

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

    هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود


    از دماغ من سرگشته خيال (رخ دوست) دهنت

    به جفای فلک و غصه دوران نرود


    در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند

    تا ابد سر نکشد و از سر پيمان نرود


    هر چه جز بار غمت بر دل مسکين من است

    برود از دل من و از دل من آن نرود


    آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

    که اگر سر برود از دل و از جان نرود


    گر رود از پی خوبان دل من معذور است

    درد دارد چه کند کز پی درمان نرود


    هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان

    دل به خوبان ندهد و از پی ايشان نرود


    شعر به گمان نزدیک به یقین متعلق است به ناصر بخارایی شاعر و عارف هم‌دوره‌ی حافظ که در شیراز و بغداد و تبریز زیسته و بیست سال پیش از جناب حافظ درگذشته


    از سر کوی تو هر کو به ملالت برود ۲۲۲ Feb 01, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۲۲

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    از سر کوی تو هر کو به ملالت برود (اعنات)

    نرود کارش و آخر به خجالت برود

    کاروانی که بود بدرقه‌اش (لطف) حفظ خدای

    به تجمل بنشيند به جلالت برود

    سالک از نور هدايت (طلبد) ببرد راه به دوست

    که به جایی نرسد گر به ضلالت برود

    (چون به جایی برسد گر به ضلالت برود)

    ای دليل دل گمگشته خدا را مددی

    که غريب ار نبرد ره به دلالت برود

    کام خود (گِرویی) آخر عمر از می و معشوق بگير

    حيف اوقات که يک سر به بطالت برود

    حکم مستوری و مستی همه بر (عاقبت است) خاتمت‌ست

    کس ندانست که آخر به چه حالت برود

    حافظ از چشمه‌ی حکمت به کف آور جامی

    بو که از لوح دلت نقش جهالت برود


    چو دست در سر زلفش زنم به تاب رود ۲۲۱ Jan 29, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۲۱

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    چو دست (در) بر سر زلفش زنم به تاب رود

    ور آشتی طلبم با سر عتاب رود

    چو ماه نو ره (نظارگان بیچاره) بيچارگان نظاره

    زند به گوشه‌ی ابرو و در نقاب رود

    شب شراب خرابم کند به بيداری

    وگر به روز (حکایت) شکايت کنم به خواب رود


    طريق عشق پرآشوب و (آفت) فتنه است ای دل

    بيفتد آن که در اين راه با شتاب رود


    حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر

    کلاه‌داريش اندر سر شراب رود

    گدایی در جانان به سلطنت مفروش

    کسی ز سايه‌ی اين در به آفتاب رود

    سواد نامه‌ی موی سياه چون طی شد

    بياض کم نشود (ور) گر صد انتخاب رود

    (دلا چو پیر شدی، حسن و نازکی مفروش

    که این معامله در عالم شباب رود)

    حجاب راه تویی حافظ از ميان برخيز

    خوشا کسی که در اين راه بی‌حجاب رود


    از دیده خون دل همه بر روی ما رود ۲۲۰ Jan 28, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۲۰

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


    از دیده خون دل همه بر روی ما رود

    بر روی ما ز ديده چه گويم چه‌ها رود


    ما در درون سينه هوایی نهفته‌ايم

    بر باد اگر رود (سر) دل ما (زین) زان هوا رود


    خورشيد خاوری کند از رشک جامه چاک

    گر ماه مهرپرور من در قبا رود


    بر خاک راه يار نهاديم روی خويش

    بر روی ما رواست اگر آشنا رود


    سيل است آب ديده و (بر هر ) هر کس که بگذرد

    گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود


    ما را به آب ديده شب و روز ماجراست

    زان رهگذر که بر سر کويش چرا رود


    حافظ به کوی ميکده دايم به صدق دل

    چون صوفيان (صفه‌ی دارالصفا رود


    کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود ۲۱۹ Jan 27, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۱۹

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

    بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود


    بنوش جام صبوحی به ناله‌ی دف و چنگ

    ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود


    به دور گل منشين بی شراب و شاهد و چنگ

    که همچو (دور) روز بقا هفته‌ای بود معدود


    شد از (بروج) خروج رياحين چو آسمان روشن

    زمين به اختر ميمون و طالع مسعود


    ز دست شاهد نازک‌عذار عيسی‌دم

    شراب نوش و رها کن حديث عاد و ثمود


    جهان چو خلد برين شد به دور سوسن و گل

    ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود


    چو گل سوار شود بر هوا سليمان‌وار

    سحر که مرغ درآيد به نغمه‌ی داوود


    به باغ تازه کن آيين دين زردشتی

    کنون که لاله برافروخت آتش نمرود


    بخواه جام صبوحی به ياد آصف عهد

    وزير ملک سليمان عماد دين محمود


    بود که مجلس حافظ به يمن تربيتش

    هر آن چه می‌طلبد جمله باشدش موجود


    در ازل هر کو ز فیض دولت ارزانی بود ۲۱۸ Jan 26, 2025
    Show notes

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۲۱۸

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان


    در ازل هر کو به فيض دولت ارزانی بود

    تا ابد جام مرادش همدم جانی بود


    من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار

    گفتم اين شاخ ار دهد باری پشيمانی بود


    خود گرفتم کافکنم سجاده چون سوسن (بر آب) به دوش

    همچو گل بر خرقه رنگ می مسلمانی بود؟


    بی چراغ جام در خلوت نمی‌يارم نشست

    زان که کنج اهل دل بايد که نورانی بود


    همت عالی طلب جام مرصع گو مباش

    رند را آب عنب ياقوت رمانی بود


    گر چه بی‌سامان نمايد کار ما سهلش مبين

    کاندر اين کشور گدایی رشک سلطانی بود


    نيک‌نامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار

    خودپسندی (بدپسندی) جان من برهان نادانی بود


    مجلس انس و بهار و بحث (عشق) شعر اندر ميان

    نستدن جام می از جانان گران‌جانی بود


    دی عزيزی گفت حافظ می‌خورد پنهان شراب

    ای عزيز من نه عيب (گناه) آن به که پنهانی بود


    Previous 1 26 27 28 29 30 61 Next

    Related Podcasts

    Fresh Air

    1

    Fresh Air Arts
    Twenty Thousand Hertz

    2

    Twenty Thousand Hertz Arts
    The Black Tapes

    3

    The Black Tapes Arts
    Snap Judgment

    4

    Snap Judgment Arts
    Here’s The Thing with Alec Baldwin

    5

    Here’s The Thing with Alec Baldwin Arts
    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc.

    6

    The NoSleep Podcast – Creative Reason Media Inc. Arts
    footer-logo

    Contact Us

    Toll Free: 844-670-7747

    Links

    • Home
    • Top Charts
    • Networks
    • Apps
    • Independents Podcasts
    • Podcast Advertising
    • Podcast News
    • Contact Us
    • About Us
    • Analytics & Insights

    Stay Connected

      Privacy, Terms of Use & Our Code of Ethics Protecting Content Creators Copyrights