ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه میخوانیم.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
php/* */ ?>
ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه میخوانیم.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Copyright: © Arash Babayi/Mohammad Amin Chitgaran
این را مارکز معروف در یک مصاحبه تعریف کرده که یک روز ظهر وقتی مشغول استراحت بعد از ناهار بوده، پسرش با خنده می آید و می گوید : پدر تو آمده شما را می خواهد . همین طور که مارکز داشته خیره پسرش را نگاه می کرده، یک مهندس مکزیکی جوان با نام گابریل گارسیا مارکز می آید داخل و توضیح می دهد که 3 سال است که با صبر و حوصله به تلفن های یک مارکز دیگر جواب رد داده...هزار و هفت شب نویسنده و خوانش : احسان رضایی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بزرگ و کوچک نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدراین داستان پسریه که اسمش بزرگ بود. بزرگ هر وقت که ناراحت می شد یه چیزی دور نافش شروع به چرخیدن می کرد و همراه با چرخیدن اون بزرگ احساس عجیبی می کرد. بزرگ دوستی داشت که اسمش کوچیک بود. اونا توی یه خونه نقلی در یه جای خیلی سرسبز و با صفا زندگی می کردند. یه روز پاها و دست ها ، زبان و خلاصه همه اعضای بزرگ شروع به خرابکاری کردند...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بیست و پنج اوت 1983 نویسنده : خورخه لوئیس بورخسبرگردان : اسدالله امرایی خوانش : سارا باقریبه ساعت کوچک ایستگاه که نگاه کردم ، یکی دو دقیقه از یازده شب گذشته بود. پیاده به طرف هتل راه افتادم . حس آسودگی و بی قیدی که جاهای آشنا به جان آدم می اندازد مثل دفعات قبل به جانم ریخت . در بزرگ آهنی باز بود. امارت توی تاریکی فرو رفته بود...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
پا برهنهنویسنده و خوانش : آرش بختیاری همه چیز معمولا از جایی شروع می شود که فکرش را نمی کنی. از یک صبح دل انگیز و شاید از یک جمعه بارانی و پاییزی که خبر آوردند آقا و خانم همسایه صاحب فرزندی شده اند که فقط دوتا چشم سیاه و بزرگ دارد. آن وقت ها فکر می کردم هر کسی که به دنیا می آید ، اولش فقط دو تا چشم سیاه و بزرگ است ولی بعد ها فهمیدم هر قانونی استثنایی هم دارد...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
آرامترین انسان روی زمیننویسنده : ناشناسخوانش : یاسر رزاقی یکی از دوستان شیوانا ، عارف بزرگ ، تاجر مشهوری بود. روزی این تاجر به طور تصادفی تمام اموال خود را از دست داد و ورشکست شد و از شدت غصه بیمار گشت و در بستر افتاد. شیوانا به عیادتش رفت و به بالینش نشست. اما مرد تاجر نمی توانست آرام شود و هر لحظه مضطرب تر می شد...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
کسی در می زندنویسنده و خوانش : المیرا مجابینگاهش روی دانه های عرق پیشانیم می چرخد. او در آخرین لحظه ها با نفس های تند و گرمش به یادم می آورد. در آهنی پشت سرم بسته می شود. تنم را می لرزاند. درهای رو به رو که با فاصله های چند متری پشت سر یکدیگر ردیف شده اند تار می شوند. پاهایم سست شده اند و بی حرکت مانده اند. صدایم که می کند ، جلوتر می روم...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بازی عروس و دامادنویسنده : بلقیس سلیمانی خوانش : آذین طالبی زری جان 36 سالش بود و هنوز عروسی نکرده بود. برادر کوچکش که برای تحصیل روانه غرب شد، زری جان از هفت دولت آزاد شد. اول به آقا فرزین ساندویچی محله شان پیشنهاد ازدواج داد و بعد به احمد آقا میوه فروش محله شان. زری جان از صبح تا شب جلوی مغازه لباس عروس فروشی سر میدان محله شان می ایستاد و لباس ها را نگاه می کرد و دل هر بیننده ای را می سوزاند ...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
آوا و سارا نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدردو نگرش متفاوت !آوا و سارا هر دو تو خونه مونده بودن و برنامه ای نداشتن . آوا فکر می کرد امروز چه روز خوبیه من از پنجره بیرون رو می بینم ، مردمو که هر کدوم به سمتی می رن و کاری دارن. سارا فکر می کرد چه روز خسته کننده ایه . اینجا که همه چیز ساکت و بی سر و صداست. بیرونم که شلوغه و مردم دارن تو همدیگه می لولن...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بار دیگر نویسنده و خوانش : مرحوم نادر ابراهیمینامه نخستین داستان امشب برای ما یک اتفاق بزرگ است . به همت سرکار خانم هلیا ابراهیمی ، دختر مرحوم نادر ابراهیمی ؛ داستانی به ما داده اند که توسط عالیجناب ابراهیمی خوانده شده و پیش از این در جایی منتشر نشده است و حالا چه افتخار بزرگی است برای "داستان شب" که به همت دختر ایشان ، اولین منتشر کننده آن هستیم .
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
سرگرمی نویسنده : فرانتس کافکابرگردان : احمد شاملوخوانش : مهرداد بخاراییحیوان عجیبی دارم. نسفش بره نسفش گربه که از پدرم برایم مانده . اول ها بیشتر به بره می رفت تا گربه. حالا کمابیش به یک اندازه به هردو تا حیوان می رود. کله و پنجه اش را مدیون گربه است و قد و قواره اش را مدیون بره.چشم هایی را که وحشی و متغیر است و کرک کوتاهی را که سرتاپایش را پوشانده و حرکاتش را که در عین حال شامل جستن و جیم شدن است ، مدیون هردو...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.