ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه میخوانیم.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
php/* */ ?>
ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه میخوانیم.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Copyright: © Arash Babayi/Mohammad Amin Chitgaran
آن که به نظر کوچکتر می آمد گفت : کاش ظاهر ما را عوض نمی کردی . حالا احساس می کنم دنیای بزرگتری هم هست!داستان "دنیای دیگر"نویسنده : سرور غدیری ثانیخوانش : حامد ثانی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
گریم تمام شد . هنرپیشه آماده رفتن به صحنه بود ، که خبر مرگ کودکش را شنید. تماشاگران بی تابی می کردند. وقت به سرعت می گذشت. چاره ای نبود. تصمیم گرفت جلوی پرده ظاهر شود و ماجرا را برای مردم بازگوید. او هنرپیشه کمدی بود...داستان "اشک هنرپیشه"نویسنده : محمد عاصمیخوانش : غزال حسینی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
آن جا بهتر از فروش کنار خیابان های اصلی است. کنار خیابان های اصلی فروش بیشتر است ولی استرس پدر آدم را در می آورد. باید یک چشمت به مشتری باشد و صد چشم دیگر به اطراف که نکند ماموران سد معبر بیایند ، جول و بساطت را جمع کنند و بریزند توی وانتشان.داستان : "دست های خوب"نویسنده و خوانش : کامبیز آریان زاد
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بابا دکتر نمی رفت. همیشه کار می کرد. از وقتی هم سن من بود کار می کرده . پدربزرگ خیلی زود مرده و بابا مجبور بوده توی کوره آجرپزی ، توی رستوران ، توی پارک و توی ساختمون سازی کار کند. برای همین همه کار بلد است. یک روز برایم پیتزا پخت. خیلی خوشمزه بود...داستان "بیدار شو"نویسنده : زهره شعبانیخوانش : رامین یوسفی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
ژیگولو بودن تجربه عجیبیه . مخصوصا اگر ژیگولوی خوبی نباشیخونه ما دو طبقه بود. طبقه بالا کمستاک بالدین زندگی می کرد و طبقه پایین من با دورین. خونه یه جای قشنگی توی تپه های هالیوود ساخته شده بود. زن های خونه هر دوشون درآمدهای خوبی داشتند و هر دوتا آشپزخونه پر بود از شراب خوب. یک سگ هم داشتیم . یک کلفت سیاه خپل هم بود که همیشه داشت توی آشپزخونه در فر رو باز و بسته می کرد...داستان "یک جفت ژیگولو"نویسنده : چارلز بوکوفسکیبرگردان : بهمن فرزانهخوانش : مهرداد محتشم
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
کوچه ما دو سو داشت . آن سوی دیگرش جور دیگری بود. حکایت همسایه جدید، حکایتی دیگر از آن سوی کوچه ماست. آن تکه قناص حیاط گَل و گشاد خانه سرهنگ ، در نوسازی تبدیل شد به خانه ای نقلی و 45 متری . هنوز رنگ دیوارهایش خشک نشده بود که پیش چشم های کنجکاو همسایه ها یک تابلو بالای درش کوبیده شد. یک طرف تابلو عکس کله یک زن بود با موهای مدل شینیون طرف دیگرش هم ...داستان "حکایت های محله امیریه"دو حکایت از آن سوی کوچهنویسنده : نیره رهگذرخوانش : مریم میرزایی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
علیرضا یه اس ام اس رو برای هر سه تا دختر فرستاده بود. یه تایی توی ماشین سونیا نشسته بودن و پیتزا می خوردن . نوشته بود : بیا دوتایی به ماه نگاه کنیم . پیتزاها داغ و برشته بودن . دخترها با هر گاز دهنشونو باز نگه می داشتن که زبونشون نسوزه و اس ام اس های مشترکشون رو به هم نشون می دادن و می خندیدن...داستان "دخترها پیتزای داغ دوست دارن"نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهرموسیقی و تنظیم : آرش سلگی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
امروز دیگر حتما می پرسم تا کی می توانم هر روز صبح ببینمش . به چشم های سبزش نگاه کنم و هیچ نگویم.چیزی به سر کوچه نمانده است . ماشین را کنار می زنم . توی آینه نگاهی به خودم می اندازم . قرآن روی داشبورد را می بوسم . مصمم پا روی پدال گاز فشار می دهم پیش به سمت کوچه شماره 5 ...داستان "کوچه شماره 5"نویسنده و خوانش : آنیتا روان بخش
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
سال 1971 بعد از میلاد مسیح سال اسپگتی بود. آن سال اسپگتی می پختم تا زندگی کنم. و زندگی می کردم تا اسپاگتی بپزم. بخاری که از قابلمه بر می خواست مایه مباهات من بود و سس گوجه فرنگی که داخل تابه قل قل می زد ، مایه امید و زندگی ام. به فروشگاهی که لوازم آشپزخانه می فروخت رفتم و...داستان "سال اسپاگتی"نویسنده : هاروکی موراکامیبرگردان : محمود مرادیخوانش : سارا سراب
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
یکی بود یکی نبودبرای اولین بار در زندگیشان تیتا و پدرو توانستند آزادانه نرد عشق ببازند. سال های سال مجبور بودند همه گونه احتیاط به جا آورند. مبادا کسی آن ها را ببیند. مبادا کسی به آن ها مشکوک شود. مبادا تیتا باردار شود. مبادا کسی سر و صدایشان را بشنود...داستان "مثل آب برای شکلات"نویسنده : لورا اسکوئیولبرگردان : مریم بیاتخوانش : سمیرا نعمت الهی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.