ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه میخوانیم.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
php/* */ ?>
ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه میخوانیم.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Copyright: © Arash Babayi/Mohammad Amin Chitgaran
لانه نویسنده : هوشنگ مرادی کرمانی خوانش : الهام متصدی آسمان کویر یکدست آبی بود . بلند و صاف و شفاف . هوا بد نبود و کبوتر زیبا و سفید می پرید . خیلی بالا نبود. می شد دیدش. حتی پاهاش که زیر شکمش جمع کرده بود می شد دید . انقدر پایین بود. بابام می رفت و نگاهش به کبوتر بود. تا چشم کار می کرد شن بود و شن! و شوره زار ، نمک زار . سفید سفید انگار برف باریده بود جا به جا. هیچ موجود زنده ای نبود...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
به آفتاب برسیم نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدریکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبودروزی روزگاری پیش از این وقتی که تمام گل های بنفشه درومده بودن ، دخترکی که تمام زندگیشو زیر لب زمزمه می کرد ، چشمش به یک پروانه افتاد. پروانه اونقدر زیبا بود و رنگاش می درخشید که نمی شد چشم ازش برداشت...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
داستان صبح سرهنگ نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهرموسیقی و تنظیم : آرش سلگیهنوز به صف ایستاده ایم . خشک و بی حرکت . مثل دیواری که می دانیم پشت سرمان است. بخار نفس هایمان از مقابل بینی های سرخ بالا می رود و ما به پرچم گاه می نگریم . صدایی از انتهای صف فرمان خبردار می دهد . چانه هایمان را بالا می گیریم . صدا فریاد می زند . پیش فنگ ...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
نارنجی، لیمویی تا زیتونینویسنده : سپینود ناجیان خوانش : المیرا حجت انگار دکمه آسانسور را اشتباه زده بودم . کفش هایم هم دستم بود . فرصت نکرده بودم بپوشم. طرح اندام زنی را که دیدم براق شدم . زنک داشت لباس می پوشید و هر چه هم خوش بین بودم ، نمی توانستم دلیلی برای این یک کارش پیدا کنم . این بود که چای توی لیوان را پاشیدم طرف پنجره و پرده لیمویی را لک کردم . اگر روبه رویم بود یک سیلی هم می خواباندم توی گوشش. روی گونه های نرم و هفت تیغه و ادکلن مالی شده اش. می ترسیدم برود و من باز هم ساکت بمانم...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شاهدان نویسنده : جان آپدایک برگردان : جمشید کارآگاهی خوانش : مهرداد محتشمدیروز به من خبر داده اند که فرد پروتی دار فانی را وداع گفته است . مرده! همانطور که پیش خودم تصور می کنم از افراط در سیگار ، پریشانی و عذاب وجدان . هرچند هیچ کدام از این ها دلیل اصلی نبوده است . او در وست کاست هزاران مایل دور از زن های سابق و بچه های ولخرج ناتواش از دنیا رفت. او را خوابیده بر بستر بسیار تمیز بیمارستان ، تا خرخره زیر قرض ، پیچیده در دستگاهی از جنس لوله ، مشرف بر دورنمایی بی روح و درندشت، دنیایی متفاوت از سرزمین سرسبز شرق که او را بار آورده بود او را تصور کردم...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
غیر منتظره نویسنده : کریستین بوبنبرگردان : نگار صدقیخوانش : سپیده شایگانغیرمنتظره کتابیست سرشار از اندیشه های متفاوت. کریستین بوبن نویسنده ای است که برای انتقال مفاهیمش از نثری خاص کمک می گیرد. کلمات در داستان های او اهمیت چندانی ندارند، بلکه آوا و لحن گفتار بازگو کننده اصلی حقایق اند. بوبن در غیرمنتظره به شرح احساساتی چون عشق، مرگ، تنهایی، کودکی و... می پردازد که همه افراد چه زن، چه مرد روزی با آن ها برخورد داشته اند. این کتاب شامل یازده داستان کوتاه است .در اینجا یکی از این داستان های کوتاه را بشنوید...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
راننده طیاره نویسنده : امید بلاغتیخوانش : فاطمه زنده بودیبچه که بودم تلویزیون آن وقتها سریالهایی می گذاشت که توی شمال بود لوکیشنش و همه جا سبز بود و بارانی و دریا داشت شمال.آدمهای مصنوعیِ دوست نداشتنیِ آن سریالها می رفتند کنار دریا و تنها زمانی که باورشان می کردم، همان لحظه بود. خب هر آدم دروغینی هم می تواند یک لحظه هایی راست باشد و دریا انگار همان چیزی بود که این آدمها را راستکی می کرد.همیشه دلم می خواست داراب کمی دریا داشت و باران و تابستانها آب سهمیه بندی نبود...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
آروبای من نویسنده : نورا افرونبرگردان : شیدا سالاریخوانش : حمیدرضا دانش نورا افرون ( Nora Ephron ) خبرنگار، مقالهنویس، کارگردان، تهیهکننده، رماننویس، نمایشنامهنویس و فیلمنامهنویس آمریکایی بود. آروبای من از آثار این نویسنده است.متاسفم که باید به اطلاعتون برسونم که من یک آروبا دارم. شما نمی دونید که آروبا چیه اما به زودی می فهمید. آروبای من اسمشو از جزیره ای به اسم آروبا در دریای کارائیب گرفته . جایی که بادهاش به قدری قویه که تمام درخت های کوچیک اونجا رو توی یه جهت ، یک وری روی زمین می خوابونه. اما آروبای من یک جزیره نیست...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
یک روز صبح زودنویسنده و خوانش : سیامک احمدیسر گذر زیر بازارچه ، چند قدم جلوتر از سقاخانه ، حجره داشت . مال خودش نبود مال باباش بود. بابا عمرش رو داده به شما . همین چند وقت پیش بود . یک روز صبح زود از رختخوابش بلند نشد . داخل حیاط نرفت. دست و صورتشو توی آب یخ زده حوض نشست. بهش گفتم بابا ! آب حوض یخ زده . سرده...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
ملت عشق نویسنده : الیف شافاک برگردان : ارسلان فصیحی خوانش : سعید کمیجانی عمدهٔ داستان دربارهٔ احوالات و ارتباط شمس و مولوی است این کتاب در سال 1389 توسط ارسلان فصیحی از ترکی به فارسی ترجمه شد و با تاخیری پنج ساله نهایتاً در سال 1394 مجوز نشر گرفت.زندگیت بلانقصان یا کمی و کاست است یا چنین تصور می کنی . با عادت ها کنار می آیی و اسیر تکرارها می شوی .گمان می کنی همان طور که تا امروز زندگی کرده ای از این به بعد هم زندگی خواهی کرد. بعد در لحظه ای نامنتظر کسی می آید شبیه هیچ کس دیگر. خودت را در آینه این انسان نو می بینی. نه آنچه داری بل آنچه نداری را نشانت می دهد...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.