در این کانال، کتابهایی را که خودم خواندم، با شما به اشتراک می گذارم. این کتابها دارای مضامین روانشناسانه هستند.
برای اطلاعات بیشتر به آدرس:
http://t.me/hashtag000life
مراجعه کنید.
ایمیل:
akbar.nokia@gmail.com
php/* */ ?>
در این کانال، کتابهایی را که خودم خواندم، با شما به اشتراک می گذارم. این کتابها دارای مضامین روانشناسانه هستند.
برای اطلاعات بیشتر به آدرس:
http://t.me/hashtag000life
مراجعه کنید.
ایمیل:
akbar.nokia@gmail.com
کتاب "انسان در جستجوی معنی" پیشگفتار این کتاب، قرار است ما را به معنای زندگی هدایت کند. راه و روشی که بتوانیم در رنجِ زندگی کردن، معنایی بیابیم. این پادکستها همزمان در کانال تگرامِ "هشتگ زندگی" نیز منتشر می شوند. t.me/hashtag000life موزیک هایِ استفاده شده در این قسمت، اثرِ فردین کریم خاوری، در آلبومِ "از سالهایِ کبود" می باشند.
"مشکل" از کتاب "آب آرام، ماه نمایان" پ.ن: بیشترین توانِ ما، عمدتاً صرف حل مشکلاتی می شوند که راهی ندارند! البته ما واقعاً عملگرایانه زندگی نمی کنیم، ما، ادایِ عمل کردن را در می آوریم! ما به پیر نشدن فکر میکنیم، به آب نشدنِ یخهایِ قطب یا به کودکانِ گرسنهء آفریقا، اما در عمل، کاری انجام نمی دهیم. ما صرفاً برایِ خودمان اضطراب تولید می کنیم. ما تنها مشکلاتی را که می توانیم حل کنیم، مشکلات و گره هایِ درونی خودمان است. اما با آنها هم مانندِ آب شدنِ یخهای قطب برخورد می کنیم! چیزهایی در دنیا هستند که باید نهایتِ بی ثباتی و بی نتیجه بودنشان را بپذیریم. بیماری، مرگ، پیری، اینها را باید با تمامِ اضطرابشان پذیرفت. عملِ بی عملی، یعنی عمل بدونِ توقع نتیجه! در دنیایی که هدفگرایی، اولویتِ اولِ انسان هاست، عمل با نهایتِ توان ولی بدون توقعِ نتیجه، می تواند کارِ بسیار دشواری باشد. مرزِ باریکِ بی عملی، تفاوتِ بین "تعهد به هدف" و "وابستگی به هدف" است. زمانی که به هدف متعهد هستیم، تمامِ توانمان را متمرکز می کنیم که به نتیجه برسیم اما وابستگی به هدف، یعنی ما اگر به هدفمان نرسیدیم، دنیا بر سرمان خراب می شود....
"رنج" از کتاب "آب آرام، ماه نمایان" پ.ن: مشاهدهء رنجی که می بریم و غرق شدن در آن، شاید تنها راهی باشد که بتوانیم خودمان را درمان کنیم. چنان که زخم کهنه را آنقدر می تراشند تا چرکش تخلیه شود و به خون بیفتد، اینجاست که درمان آغاز می شود.
"خاموشی" از کتاب "آب آرام، ماه نمایان" پ.ن: برخلافِ آنچه که تصور می شود، توقفِ فکر، به معنایِ توقفِ گفتگوی درونی نیست. بلکه به معنیِ پالایشِ ذهن است. توقفِ گفتگویِ درونی، امکان پذیر نیست، چرا که یکی از راههایِ ارتباطِ ناخودآگاه با ماست. اما به واسطهء پالایش و رشدِ درونی، کم کم پرشِ افکار و سیر در گذشته و آینده متوقف می شود. این چیزی است که باید به دنبالش باشیم. ما نمیتوانیم یکی از بدیهیاتِ ذهن را خنثی کنیم چرا که خود را به شکلِ دیگری به ما نشان خواهد داد.به قولِ فروید: به شکلِ آزار دهنده تری.
"رودخانه" از کتاب "آب آرام، ماه نمایان" پ.ن: تعصب، می تواند آنچنان ما را کور کند که حتی از انسانی ترین صفات مان هم روگردان شویم. تعصب، مخصوصاً آنجایی فاجعه بار است که آلوده به یک ایدئولوژی نیز باشد. ما نیاز داریم علتها را بدانیم، فلسفه ها را بدانیم و بدانیم چرا به ما می گویند که این کار را بکن یا نکن. متابعت از هر کسی، می تواند دردسر ساز باشد. اما از طرفی، برای عموم مردم راحت تر است، چرا که از خود سلبِ مسئولیت می کنند و آن را به "عالمِ غیب" می سپارند.
"شفقت" از کتاب "آب آرام، ماه نمایان" پ.ن: فروید می گوید: روانکاوی، درمان بر پایهء عشق است. یک درمانگرِ خبره، به یک دلیلِ ساده، مراجعش را قضاوت نمی کند (یعنی تقسیم بندی خوب یا بد انجام نمی دهد) و آن دلیل این است: او می داند که پشتِ هر رفتارِ مراجع "رانه" ای وجود دارد. درمانگرِ خبره، حتی قاتل و متجاوز را نیز "آدم بدی" نمی داند، بلکه "رفتار" او را ناشایست تلقی می کند. شفقت، بخشش و مهربانیِ احمقانه و ساده لوحانه نیست،بلکه جداکردنِ "عمل" از "شخصیت" انسان هاست و این یکی از قله هایِ بلوغ است. ما روزانه، آدمها را محکوم به احمق بودن، کودن بودن، بی شرافتی و... میکنیم، در صورتی که خیلی وقتها، فقط یک رفتار از آنها دیده ایم!
"دوستی" از کتاب "آب آرام، ماه نمایان " پ.ن: پذیرشِ روالِ زندگی، یکی از اساسی ترین اعتقادات در فرهنگ بودایی است. بر خلافِ فرهنگ مدرن، که تلاش بسیاری برایِ تغییرِ شرایط موجود دارد. اما پذیرش، مرز بسیار باریک با انفعال دارد. شاید مشخص کردن مرزی که بتوانیم پذیرش را از انفعال تفکیک کنیم، کار بسیار سختی باشد و فکر میکنم امری بسیار شخصی است. اینکه ما تا چه حد باید برای چیزی (که شاید دست نیافتنی به نظر بیاد) تلاش کنیم و چه جایی باید رها کنیم و شرایط را بپذیریم، کاملا بستگی به تجربیات شخصی ما یا به عبارتی "تنهایی اگزیستانسیال مان" دارد.
"مراقبه" از کتاب "آب آرام، ماه نمایان" پ.ن: مراقبه، ابزاری است برایِ درون نگری، نوعی فکر کردن به روش خاص و هدفمند. مراقبه، کارِ مقدسی نیست، بلکه نشستن و مشاهدهء افکار و احساسات است. آنچه که ما در مراقبه می بینیم، خدا و نه فرشتگان نیستند، آنها تصاویری هستند که بر اساسِ سیگنالهایی که در مغزمان در رفت و آمد هستند، تولید می شوند. گیر کردن در مراقبه، همان خواندنِ حاشیه ها، بدونِ توجه به متن است 😉
"شب" از کتاب "آب آرام، ماه نمایان" پ.ن: تقریباً در تمامِ حکمتهایِ کهن، بحث "پذیرش" و اهمیتِ آن در زندگیِ شاد، مورد تایید است. پسری که چای سرو می کند، می تواند هر کدام از ما باشیم که خواسته یا ناخواسته "باید" کاری را انجام دهیم. ما حقیقتاً دارایِ آنقدر پذیرش نیستیم که کارمان را با تمرکز بر رویِ تک تکِ قدمهایمان انجام دهیم. ما غر میزنیم، ناله می کنیم، رئیسمان و همسرمان را در ذهنمان محکوم و بعضاً بارها اعدام می کنیم! اما در عمل چه؟ اراده ای برایِ تغییر نداریم! ولی بیایید ایده آل نگاه نکنیم، آنجا که شرایط تغییر مهیا نیست، پذیرش، به دادِ ما خواهد رسید. متون کهن، می تواند ما را به اشتباه بیندازد چرا که بر اساس حکمت کهن است و شاید لمسش برایِ ما سخت باشد. اینکه سئوال نکنیم، به معنی سرکوبِ سئوالهایِ ما نیست، بلکه این تلنگر را به ما می زند که عملگرا فکر کنیم. اگر با سئوال کردن و درگیری ذهنی و تشویش، می توان پیشرفت کرد که عالی است اما بعید می دانم....