ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه میخوانیم.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
php/*
ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه میخوانیم.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Copyright: © Arash Babayi/Mohammad Amin Chitgaran
آقای رحیمی درست در روزی که قرار بود بچش گم بشه به بازار رفت. زنش سمت چپش راه می رفت. دخترش سمت راست و خودش وسط بود. انگار می ترسید گم بشه. هی از یه جای بازار بیرون میومدن و چند متر جلوتر از یه ورودی دیگه داخل می رفتن. خودش 34 سالش بود زنش 34 سالش بود و دخترش که هنوز غیب نشده بود 6 سال بیشتر نداشت...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
برای نخستین بار وقتی یک سال و هفت ماهه بود ، آن حرکات را انجام داد. هماهنگ ، نسبتا زیبا، قدری لطیف و جذاب . یک سال و هفت ماهه بود و پاهایش را آن گونه تکان داده بود که حس کرده بودند که با ضرباهنگ آهنگ غریبی که پیرزن با آن دف قدیمی می نواخته ، همخوانی مختصری داشته. یک سال و هفت ماهه بود و هنوز هیچ احساسی از گناه نداشت. آن وقت ها من هنوز به دنیا نیامده بودم . تقریبا یازده سال بعد متولد شدم...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
گرد مرده پاشیده روی ده ، بی آبی . کرور کرور اهالی بقچه بسته اند ریز و خرد اثاثشان را به قصد رفتن. مردان ده سرافکنده از بی محصولی زمین و تلف شدن دام هایشان ، روی نگاه در چشم زن و بچه های گرسنه شان را ندارند. دومین سال خشکسالی ، بی زراعتی و بی عوایدی رعیت امان خان برید و او را دق مرگ پیشامد های ده کرد و نفس برید. با نفس بریدن خان ، رعیت هم برید از آسمان و طاق شد طاقتش . آخرین ریش سفیدان ده که تا حرف رفتن می آمد...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
دخترکم ! در زندگی لحظاتی وجود دارند که عزیزند که می خواهی هیچ وقت تمام نشوند. اما خوشی ها هم مثل ناخوشی ها ابدی نیستند. می گذرند. بعد دلت را به خاطرات خوش خواهی کرد. اما یک روز چشمانت را باز می کنی و می بینی خاطراتت یکی یکی دارند محو می شوند. تار می شوند. یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم ...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
یک قدم مانده به رسیدن قند لذت حل می شود در شوری ترس. نرسیدن ترس دارد. واقعی ترین ترس را روی پله نودو نهم تجربه می کنی. همان جا که یک دست مانده که بیندازی تا فتح قله. یک جای پا مانده که سفت کنی و پرچم بکوبی و واقعی ترین لذت را حس کنی...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
هرچه طاهر فکر کرد، نتوانست بفهمد که چرا مرد سفید پوش می خواهد کف پاهای او را ببیند. با شرم دخترانه ای کفش و جورابش را درآورد. همین که قوزک استخوانی انگشتانش را دید به یاد آورد که چقدر زالو در باغ های زیتون به همین پاها چسبیده و او چقدر نمک روی آنها ریخته بود تا زالوها بیفتند. مرد سفید پوش گفت...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
سر بیگناه پای دار میره بالای دار نمیره. سر بی گناه پای دار میره بالای دار نه! سر بی گناه. بی گناه...از روزی که حکمش رو دادن فقط این جمله رو با خودش تکرار می کرد. به امید این جمله روزها رو سپری می کرد. سحر توی انفرادی که بود همش با خودش حرف می زد. می گفت من از مردن نمی ترسم. من از این جوری مردن می ترسم!...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
سلام خاتون چند دهمین نامه بی جوابم را می نویسم برایت . می نویسم که بدانی چگونه می گذرد این روزهایم بی تو ! این جا روزها آتش می بارد از آسمان روی سرم . تو اما دست برنمی داری از سرم. شره نمی کنی . کم نمی شوی . آب نمی رود یادت در ذهنم . اینجا شب ها طوفان سوز و سرما رد می شود از تنم . تو اما دست بر نمی داری از تنم. سرد نمی شود خاطرت . یخ نمی زند گرمی جای دستانت . اینجا تا دلت بخواهد عاشق پیدا می کنی خاتون ...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
چمدانش را می بست. بدون اینکه غرغرهای زنش را بشنود که : "می خوای کجا بری مرد؟ مگه به سرت زده ؟! " سال ها پیش نیز به فکر رفتن افتاده بود. اما ترسیده بود . ترسیده بود خیلی چیزها را از دست بدهد. مثلا خانه ، زن و پسرش را که دیگر برای خودش مردی شده و رفته بود سراغ زندگی خودش . حالا دیگر نمی ترسید. احساس می کرد اگر به راه نیفتد ممکن است دیر شود . شاید هم اصلا دیر شده بود که آن روز صبح وقتی از خواب بیدار شد ناگهان هوای رفتن کرد ...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
من دیشب مردم! هنوز کسی خبر نداره . هنوز کسی نیومده در اتاقم رو باز کنه و بگه چقدر می خوابی ! پاشو دیگه ! چه فایده ! من که پا نمیشم ! حتی اگه همه خودشون رو بکشن . فقط احساس می کنم کف پام خیلی می خاره . اگه مردم پس چرا گف پام می خاره؟! نمی تونم دستامو تکون بدم . اصلا نمی تونم هیچ حرکتی بکنم که کف پامو بخارونم. پس حتما مردم و این خارش هم از عوارض ساعات اولیه پس از مرگه ...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.